پنجشنبه، اسفند ۲۸، ۱۳۹۳

چهارمين سال بازداشت زنداني سياسي نويد خانجاني و نوشته ای از وی

چهارشنبه, 27 اسفند 1393 


كانون حمايت از خانواده جان باختگان و بازداشتي ها 27 اسفند 93 : نوروز سال ۱۳۹۴ چهارمین نوروزی است که نوید خانجاني سال نو را در زندان آغاز ميکند. نوید خانجانی فعال حق تحصیل و حقوق بشر سال ۸۹ را در انفرادی بند ۲-الف اطلاعات سپاه در زندان اوین، سال ۹۲، سال۹۳ و حال سال ۹۴ در زندان رجایی شهر آغاز ميكند و مي بايست ۸ نوروز دیگر را در زندان بگذراند.
يادداشت زير نوشته نوید خانجانی است كه چهار سال پیش در نوروز ۹۰ در حالي که با وثیقه به شکل موقت آزاد بود، نوشته است:

سفره هفت سینم در سال ۱۳۸۹ در انفرادی زندان اوین: سیب، سماغ، سنگ، سیم، سبزه، سوسک، ستاره
چشمم را می بندم و سعی می کنم به سالی که گذشت فکر نکنم، سعی می کنم همه چیز را فراموش کنم ولی نمی شود
پرت می شوم به روزهای انفرادی، به زندان اوین
گوشه سلول انفرادی کز کرده ام و به اولین سال تحویلی که در کنار خانواده نیستم فکر می کنم به پدر و مادری که سالشان با غم زندان فرزند تحویل نمی شود، به مردمی که میان خنده های بی تفاوتی هایشان گم می شوم.
صدای گریه ای مرا تکان می دهد، دم در سلول، سرم را به هواکش درب سلول می چسبانم تا بفهمم صدا از کجاست، صدا از انفرادی روبرو می آید.
صدای یکی از زندانیان حقوق بشری است که در آستانه سال نو برای فرزند ۲ ساله خود اشک می ریزد،
در طول ۲ و نیم متری سلول انفرادی راه می روم، تا شاید دیگر به چیزی فکر نکنم، صدای ضعیف تلویزیون نگهبان را می شنوم، تلویزیون در حال پخش فیلم "اخراجی های یک" است.
سرم را به هواکش درب سلول می چسبانم و لحظه شماری می کنم تا فیلم تمام شده و آهنگ پایانی، یعنی "سرود ای ایران "پخش شود، تا پایان فیلم را برای شنیدن سرود ایران تحمل می کنم، وقتی سرود ای ایران پخش می شود آرام در حالی که اشک هایم سرازیر شده پای درب انفرادی خوابم می برد.
از خواب که بیدار می شوم به فکر چیدن سفره هفت سین می افتم، نمی خواهم سال ۱۳۹۰ را بدون سفره هفت سین آغاز کنم، داخل سلولم می گردم به دنبال هرچیزی که با "سین" شروع شده باشد، از روزهای قبل چیزهایی جمع کرده ام ولی کافی نیست.
با هر زحمتی بود سفره هفت سینم را تهیه می کنم و بهار را در انفرادی با این سفره هفت سین آغاز می کنم
«سیب، سماغ، سنگ، سیم، سبزه، سوسک، ستاره»
- سیبی که روزهای قبل نخورده ام و نگه داشته ام برای سفره هفت سین
- سماغ را هم از کباب کوبیده ای که چند روز قبل داده بودند، نگه داشته ام
- تکه سنگی که گذر روزهایم را روی دیوار با آن خط می زدم را هم در سفره هفت سین قرار می دهم
- یک تکه سیم که روزهای انفرادی همیشه کنارم بود
- چند برگ سبز به نشانه سبزی عید که در روزهای قبل به شکل مخفی از باغچه هواخوری برداشته ام
- یک سوسک که در انفرادیم جان سپرد را برای احترام به زندگی در سفره هفت سینم می گذارم
- سین آخر ستاره ی در آسمان بود که سفره هفت سینم با حسرت از پنجره سلول به آن نگاه می کرد و به احترام آزادی آن را به سفره هفت سینم راه دادم...

به ياد تمامي ياران در بند در لحظه تحويل سال و به اميد آزادي همگي آنان...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر