7:41:53 PM 1393/1/8
Capture
|
«دستهايم را در باغچه می کارم» از: د. نجمی
نوروز
آمد و رفت؛ و بدون شک، آنان که به يک نوروز يعنی نوروز طبيعت راضی نيستند،
و دنبال نوروز اجتماعی ايرانند، سال را با دو سبد گل بر تاقچهٴ خانه
هايشان آغاز کردند. سبدی، گل باغچهٴ طبيعت، و سبدی گل باغچهٴ آرمان آزادی؛
و ديديم در سر سفره های نوروزی شان دو نوع گل بود. دسته ای گل سنبل، و دسته ای لاله. از همان لاله ها که «از خون جوانان وطن» دميد. اما در اين سالها ديگر به جای «ماتم سرو قدشان» سروی نخميده! بلکه باغهای خواستن و توانستن برای استمرار راه تا سرنگونی ستم از آن روئيده است. بله! بر سر سفره های نوروزی امسال، شهيدان آزادی ايران نويدبخش تر از هميشه پيام دادند.
چه در درون ايران و چه فرسنگها دور از ايران. هرجا که ايرانی ای بود. هر جا که ياد ايران و آرمان رهاکردنش زنده بود، همين سفره پهن بود. خانواده های شهيدان در سراسر ايران، ياد عزيزترين گلهايشان را در سفرهٴ نوروزی گذاشتند. کانون و نماد اين يادبود، خاوران بود. آنجا که خود باغی برای پراکندن عزم و سوگند برای پايداری و ادامه نبرد شده است. به همين دليل نيز استبداد ولايت فقيه از روزهای پيش از نوروز از ورود خانواده ها به اين پايگاه الهام بخش جلوگيری می کرد، راهها را می بست، سنگهای مزارها را می شکست، و خانواده ها را دستگير می کرد، وو و… تا شايد بتواند راه بر اين «ياد» ببندد.
اما يادکنندگان مثل بهار «از همه سو» می آمدند، و «ديوار يا سيم خاردار» نمی شناختند. خود يادها هم مثل بهار به همه جا می رفتند. از خاوران تا سر مزار بنيانگذاران مجاهدين و فدائيان پيشتاز که بنيانگذاران بهار ايران بودند، تا سر مزار شهيدان قيام 88. ، و بعد از آن جلوی زندانها می نشستند. آنجا سفرهٴ هفت سين می انداختند ، و به ياد آنها که آنسوی ديوارها در حبس اند، دعای نوروزی می خواندند. آخر آن فکر ساختن بهار ايران که در باغچهٴ ايران کاشته شد، سبز شده است. فروغ که شاعر آن دهه کاشتن دستهای بهار آفرين در خاک ايران بود، در همان سالها با سه تأکيد گفته بود که:
«سبز خواهم شد، می دانم! می دانم! می دانم!
و پرستوها درگودی انگشتان جوهريم
تخم خواهند گذاشت».
بله! پرستوهای بهار اجتماعی ايران، درگودی انگشتان جوهری همهٴ مجاهدان و مبارزان و کوشندگان آزادی اين سرزمين، تخم گذاشته اند و حالا از آن بذر «هفت سنبله و از هر سنبله صد دانه» رسته است. عطر اين گلها، در هر مشامی، شور شورش و قيام و شکفتن و شکوفاندن ايران را زنده می کند.
امسال يک نسيم خوشبو هم از اشرف می آمد. از قلب پاک 52 شهيد بزرگوار. 52 قلب پر از عطر و آرزوی بهار، که آخرين درس تاريخی و ماندگار پايداری تا آخر را به تمام ايران دادند؛ همچنين از ليبرتی، که خودش، سوگند پيگيری راه تا شکفتن بهار آزادی ايران است.
پس نوروز با ياد شهيدان آمد و رفت؛ اما ياد شهيدان رفتنی نيست، می شکوفد و می شکوفاند. شهيدان در همهٴ روزها و هفته های سال سر سفرهٴ انديشهٴ مردم ايران حاضرند و پيام می دهند که نوروز آزادی ايران را بيافرينيد! و شايد اين هم رازی داشته باشد که شمار شهيدان اشرف، به شمار هفته های سال يعنی (52) است. سلام بر شهيدان.
و ديديم در سر سفره های نوروزی شان دو نوع گل بود. دسته ای گل سنبل، و دسته ای لاله. از همان لاله ها که «از خون جوانان وطن» دميد. اما در اين سالها ديگر به جای «ماتم سرو قدشان» سروی نخميده! بلکه باغهای خواستن و توانستن برای استمرار راه تا سرنگونی ستم از آن روئيده است. بله! بر سر سفره های نوروزی امسال، شهيدان آزادی ايران نويدبخش تر از هميشه پيام دادند.
چه در درون ايران و چه فرسنگها دور از ايران. هرجا که ايرانی ای بود. هر جا که ياد ايران و آرمان رهاکردنش زنده بود، همين سفره پهن بود. خانواده های شهيدان در سراسر ايران، ياد عزيزترين گلهايشان را در سفرهٴ نوروزی گذاشتند. کانون و نماد اين يادبود، خاوران بود. آنجا که خود باغی برای پراکندن عزم و سوگند برای پايداری و ادامه نبرد شده است. به همين دليل نيز استبداد ولايت فقيه از روزهای پيش از نوروز از ورود خانواده ها به اين پايگاه الهام بخش جلوگيری می کرد، راهها را می بست، سنگهای مزارها را می شکست، و خانواده ها را دستگير می کرد، وو و… تا شايد بتواند راه بر اين «ياد» ببندد.
اما يادکنندگان مثل بهار «از همه سو» می آمدند، و «ديوار يا سيم خاردار» نمی شناختند. خود يادها هم مثل بهار به همه جا می رفتند. از خاوران تا سر مزار بنيانگذاران مجاهدين و فدائيان پيشتاز که بنيانگذاران بهار ايران بودند، تا سر مزار شهيدان قيام 88. ، و بعد از آن جلوی زندانها می نشستند. آنجا سفرهٴ هفت سين می انداختند ، و به ياد آنها که آنسوی ديوارها در حبس اند، دعای نوروزی می خواندند. آخر آن فکر ساختن بهار ايران که در باغچهٴ ايران کاشته شد، سبز شده است. فروغ که شاعر آن دهه کاشتن دستهای بهار آفرين در خاک ايران بود، در همان سالها با سه تأکيد گفته بود که:
«سبز خواهم شد، می دانم! می دانم! می دانم!
و پرستوها درگودی انگشتان جوهريم
تخم خواهند گذاشت».
بله! پرستوهای بهار اجتماعی ايران، درگودی انگشتان جوهری همهٴ مجاهدان و مبارزان و کوشندگان آزادی اين سرزمين، تخم گذاشته اند و حالا از آن بذر «هفت سنبله و از هر سنبله صد دانه» رسته است. عطر اين گلها، در هر مشامی، شور شورش و قيام و شکفتن و شکوفاندن ايران را زنده می کند.
امسال يک نسيم خوشبو هم از اشرف می آمد. از قلب پاک 52 شهيد بزرگوار. 52 قلب پر از عطر و آرزوی بهار، که آخرين درس تاريخی و ماندگار پايداری تا آخر را به تمام ايران دادند؛ همچنين از ليبرتی، که خودش، سوگند پيگيری راه تا شکفتن بهار آزادی ايران است.
پس نوروز با ياد شهيدان آمد و رفت؛ اما ياد شهيدان رفتنی نيست، می شکوفد و می شکوفاند. شهيدان در همهٴ روزها و هفته های سال سر سفرهٴ انديشهٴ مردم ايران حاضرند و پيام می دهند که نوروز آزادی ايران را بيافرينيد! و شايد اين هم رازی داشته باشد که شمار شهيدان اشرف، به شمار هفته های سال يعنی (52) است. سلام بر شهيدان.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر