دوشنبه، تیر ۲۱، ۱۳۹۵

#ایران#Iran#

‌11.7.2016

هیچ نویسنده ای قادر به نوشتن ان چیز که بر شما گذشت نخواهد بود.
چگونه شما را باید دید؟
بارها از زبان خودتان شنیدم که گفتید هر بار زنگ خانه ام به صدا در می اید قلبم به تپش می افتد و نگاهم به در خیره می شود شاید این بار سعیدم باشد.
چگونه باید درک کرد کرد تپش های قلب شما را ؟


چشم انتظاریتان را ؟
بی قراری و اشکهایتان را؟
چگونه باید نوشت این درد هفده ساله را؟
دردی عمیق از عمق مهربانی مادری منتظر را؟
بگذار صمیمانه تر صدایت کنم
تو مصداق انتظار پاک هستی
تو مصداق دردی عمیق هستی
مهربانی در تو خلاصه می شود
اشک در چشمان تو معنایی دگر پیدا می کند
تو نهایت یک حس عجیب هستی
حسی نگران به فرزند
فرزندی دور از تو
و دوری دور از تو
ای مادر که زیبایی از ان تو
و تو زیبا تر از هر زیبایی هستی که هست.....
محمد مظفری

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر