کارگران
بازارهای خوش آبورنگ میوه و ترهبار، وضعیت شغلی نابه سامانی را تجربه
میکنند؛ بسیاری از آنها در قالب کارگران روزمزد، تحت پوشش بیمه نیستند و
آتیهای ندارند.
وارد بازار اصلی میوه و ترهبار تهران در بلوار آزادگان که میشوی، حجرههای کوچک و بزرگ کنار هم چیده شدهاند. کارگران بازار با چشمهای خسته و خمار از خواب نصفهونیمه میچرخند تا بارهای میوهای را که از شهرستان میآید جلوی در حجرهها خالی کنند و بعد یکییکی با نظم و ترتیب آنها را داخل جعبهها بچینند. آنها از ساعتها پیش از طلوع آفتاب منتظر ایستادهاند تا بارها از راه برسند. گاهی هم یکی بیدار میماند و وقتی بار رسید بقیه را بیدار میکند. رنج بیداری و دل کندن از خواب نیمه به چشمهایشان است. کیسههای بزرگ میوه را از داخل وانتبارها برمیدارند و یکییکی جلوی حجرهها میگذارند. خواب چنان بر آنها چیره شده که حال و حوصله حرف زدن با همدیگر را ندارند و در سکوت کیسههای سنگین را از داخل وانتبارها برمیدارند و این طرف و آن طرف میکنند و روی دوششان میگذارند. کیسههای بزرگ میوه روی دوشهای نحیفشان تلوتلو میخورد و وقتی از حرکت ایستاد مسیر حجره را پیش میگیرند. میان کارگران پسربچههای 13-15ساله هم دیده میشود. فقط سنشان کمتر است و عرض شانههایشان کوچکتر. بعضیهایشان تنها نانآور خانه هستند و دلشان برای سفره خالی خانه شور میزند.
ما را از ندادن حقوق میترسانند
مهدی 14 ساله است. خانوادهاش در کورهپزخانههای نزدیک پاکدشت زندگی میکنند. پدرش اعتیاد شدید به شیشه دارد و نمیتواند خرج خانواده را بدهد. میگوید: «دیشب حواسم نبود یک دانه میوه خراب در بار یکی از مشتریها گذاشته بودم، صاحب کار میخواست اخراجم کند. بهش گفتم میروم یک حجره دیگر کار میکنم. گفت وقتی من اخراجت کنم جایی به تو کار نمیدهند. کارگر روزمزد هستم اما یک ماه است مزدهای روزانهام را نگرفتهام. به من گفت تا آخر ماه بمان تا حقوقت را بدهم. چاره دیگری نداشتم. شاید پولم را بدهد. همه امیدم به همین پولی است که قرار است آخر ماه برای خانوادهام ببرم. یک روز حال صاحب کار خوب است، میگوید تو را کارگر ثابت میکنم و حقوق ثابت میدهم، یک روز که حالش خوب نباشد میخواهد اخراجم کند. شبها خانه نمیروم و همینجا در پستوی پشت حجره میخوابم. تا کلاس سوم راهنمایی بیشتر درس نخواندهام. بهار و تابستانها برای کار به کوره آجرپزی میروم و پاییز و زمستان برای کار به بازار میوه و ترهبار میآیم».
صاحبکارها حقبیمه را چه میکنند؟
مسلم 27ساله است. 5 سال است ازدواج کرده و همراه با خانوادهاش ساکن کیانشهر است. معمولا هفتهای سه چهار شب برای خواب به خانهاش میرود و خانوادهاش را میبیند. 4 سال است در بازار میوه و ترهبار میدان فاطمی کار میکند. میگوید: «در بازار اصلی میوه و ترهبار میدان آزادگان میخوابم. صبح زود ساعت 6 از خواب بیدار میشوم و تا ساعت 6 بعدازظهر مشغول هستم. ظهرها یک ساعت فرصت غذا خوردن دارم. شبها دو یا سهبار برای خالی کردن بار ما را از خواب بیدار میکنند. البته پنجشنبهها چون بارها بیشتر است فرصتی برای خوابیدن نیست. لیسانس مدیریت دارم و مدتها دنبال شغل متناسب با مدرکم بودم، اما پیدا نشد. چندین بار کارگری در میدان را کنار گذاشتم و در شرکتهای خصوصی مشغول به کار شدم. اما حقوقش نه کافی بود نه منظم. از بیمه هم خبری نبود. اینجا هم همینطور است. اما اگر شانس بیاوری صاحب کارت آدم خوبی باشد میارزد. البته ما هیچ روزی در هفته تعطیل نیستیم، حتی جمعهها. شبهای عید مجبوریم از صبح زود تا ساعت 9 شب بدون استراحت و حتی فرصت غذا خوردن کار کنیم. شاید هفتهای یک بار وقت داشته باشم به حمام بروم، اما برخورد مشتری با ما بد است. شرایطمان را درک نمیکنند و بعضیهایشان هر چیزی به دهنشان بیاید میگویند. صاحبکار چه حق با ما باشد و چه نباشد ما را مجبور میکند با گردن کج از مشتری عذرخواهی کنیم و اگر این کار را نکنیم حقوقمان را کم میکند».
مسلم کارگران را یکییکی نشان میدهد و میگوید: «هیچکدام از اینها بیمه نیستند. حقبیمهای که شهرداری به صاحب غرفهها میدهد کجا میرود؟» مسلم اینها را میگوید و دستکشهای سبزرنگی که حالا سیاه شده را به دست میکند و با همانها عرق پیشانیاش را میگیرد. سراغ پیرزنی میرود که دارد پرتقالهای تازه را داخل کیسه پلاستیکیاش میریزد.
خشکسالی شد آمدیم تهران برای کار
در خیابان جمشیدی سعادتآباد، کمی بالاتر از میدان کاج، دو مغازه میوه و ترهبار به فاصله 200 قدم از هم به کسبوکار مشغولاند. اولی شلوغتر و بزرگتر است و دومی جمعوجورتر و خلوتتر. صاحب مغازه بزرگتر میگوید اسمش ناصر است. میخندد و با دستکشهای زردرنگ سوراخسوراخ نوار پلاستیکی صورتی
وارد بازار اصلی میوه و ترهبار تهران در بلوار آزادگان که میشوی، حجرههای کوچک و بزرگ کنار هم چیده شدهاند. کارگران بازار با چشمهای خسته و خمار از خواب نصفهونیمه میچرخند تا بارهای میوهای را که از شهرستان میآید جلوی در حجرهها خالی کنند و بعد یکییکی با نظم و ترتیب آنها را داخل جعبهها بچینند. آنها از ساعتها پیش از طلوع آفتاب منتظر ایستادهاند تا بارها از راه برسند. گاهی هم یکی بیدار میماند و وقتی بار رسید بقیه را بیدار میکند. رنج بیداری و دل کندن از خواب نیمه به چشمهایشان است. کیسههای بزرگ میوه را از داخل وانتبارها برمیدارند و یکییکی جلوی حجرهها میگذارند. خواب چنان بر آنها چیره شده که حال و حوصله حرف زدن با همدیگر را ندارند و در سکوت کیسههای سنگین را از داخل وانتبارها برمیدارند و این طرف و آن طرف میکنند و روی دوششان میگذارند. کیسههای بزرگ میوه روی دوشهای نحیفشان تلوتلو میخورد و وقتی از حرکت ایستاد مسیر حجره را پیش میگیرند. میان کارگران پسربچههای 13-15ساله هم دیده میشود. فقط سنشان کمتر است و عرض شانههایشان کوچکتر. بعضیهایشان تنها نانآور خانه هستند و دلشان برای سفره خالی خانه شور میزند.
ما را از ندادن حقوق میترسانند
مهدی 14 ساله است. خانوادهاش در کورهپزخانههای نزدیک پاکدشت زندگی میکنند. پدرش اعتیاد شدید به شیشه دارد و نمیتواند خرج خانواده را بدهد. میگوید: «دیشب حواسم نبود یک دانه میوه خراب در بار یکی از مشتریها گذاشته بودم، صاحب کار میخواست اخراجم کند. بهش گفتم میروم یک حجره دیگر کار میکنم. گفت وقتی من اخراجت کنم جایی به تو کار نمیدهند. کارگر روزمزد هستم اما یک ماه است مزدهای روزانهام را نگرفتهام. به من گفت تا آخر ماه بمان تا حقوقت را بدهم. چاره دیگری نداشتم. شاید پولم را بدهد. همه امیدم به همین پولی است که قرار است آخر ماه برای خانوادهام ببرم. یک روز حال صاحب کار خوب است، میگوید تو را کارگر ثابت میکنم و حقوق ثابت میدهم، یک روز که حالش خوب نباشد میخواهد اخراجم کند. شبها خانه نمیروم و همینجا در پستوی پشت حجره میخوابم. تا کلاس سوم راهنمایی بیشتر درس نخواندهام. بهار و تابستانها برای کار به کوره آجرپزی میروم و پاییز و زمستان برای کار به بازار میوه و ترهبار میآیم».
صاحبکارها حقبیمه را چه میکنند؟
مسلم 27ساله است. 5 سال است ازدواج کرده و همراه با خانوادهاش ساکن کیانشهر است. معمولا هفتهای سه چهار شب برای خواب به خانهاش میرود و خانوادهاش را میبیند. 4 سال است در بازار میوه و ترهبار میدان فاطمی کار میکند. میگوید: «در بازار اصلی میوه و ترهبار میدان آزادگان میخوابم. صبح زود ساعت 6 از خواب بیدار میشوم و تا ساعت 6 بعدازظهر مشغول هستم. ظهرها یک ساعت فرصت غذا خوردن دارم. شبها دو یا سهبار برای خالی کردن بار ما را از خواب بیدار میکنند. البته پنجشنبهها چون بارها بیشتر است فرصتی برای خوابیدن نیست. لیسانس مدیریت دارم و مدتها دنبال شغل متناسب با مدرکم بودم، اما پیدا نشد. چندین بار کارگری در میدان را کنار گذاشتم و در شرکتهای خصوصی مشغول به کار شدم. اما حقوقش نه کافی بود نه منظم. از بیمه هم خبری نبود. اینجا هم همینطور است. اما اگر شانس بیاوری صاحب کارت آدم خوبی باشد میارزد. البته ما هیچ روزی در هفته تعطیل نیستیم، حتی جمعهها. شبهای عید مجبوریم از صبح زود تا ساعت 9 شب بدون استراحت و حتی فرصت غذا خوردن کار کنیم. شاید هفتهای یک بار وقت داشته باشم به حمام بروم، اما برخورد مشتری با ما بد است. شرایطمان را درک نمیکنند و بعضیهایشان هر چیزی به دهنشان بیاید میگویند. صاحبکار چه حق با ما باشد و چه نباشد ما را مجبور میکند با گردن کج از مشتری عذرخواهی کنیم و اگر این کار را نکنیم حقوقمان را کم میکند».
مسلم کارگران را یکییکی نشان میدهد و میگوید: «هیچکدام از اینها بیمه نیستند. حقبیمهای که شهرداری به صاحب غرفهها میدهد کجا میرود؟» مسلم اینها را میگوید و دستکشهای سبزرنگی که حالا سیاه شده را به دست میکند و با همانها عرق پیشانیاش را میگیرد. سراغ پیرزنی میرود که دارد پرتقالهای تازه را داخل کیسه پلاستیکیاش میریزد.
خشکسالی شد آمدیم تهران برای کار
در خیابان جمشیدی سعادتآباد، کمی بالاتر از میدان کاج، دو مغازه میوه و ترهبار به فاصله 200 قدم از هم به کسبوکار مشغولاند. اولی شلوغتر و بزرگتر است و دومی جمعوجورتر و خلوتتر. صاحب مغازه بزرگتر میگوید اسمش ناصر است. میخندد و با دستکشهای زردرنگ سوراخسوراخ نوار پلاستیکی صورتی
اتحادیه آزاد کارگران ایران, [۲۰.۱۱.۱۶ ۰۸:۵۹]
رنگ را دور سبزیهای گلی تازه میپیچد: «مردم درس خواندند و دکتر شدند، من لیسانس گرفتم و کار پیدا نکردم، آمدم کارگر بازار میوه و ترهبار شدم. شغل پدریام کشاورزی بود. 10 سال پیش در قروه (کردستان) همه کشاورز بودند. خشکسالی که شد 90 درصد مردم زمینهایشان را فروختند و آمدند تهران. من لیسانس کشاورزی دارم، اما حالا مجبورم میوه بفروشم. هرسال در کردستان 500 فارغالتحصیل جدید داریم، اما 50 شغل جدید هم تولید نمیشود. در قروه کشاورزی سنتی اشباع شده. پدرم نمیتواند مثل گذشته از زمین کشاورزی درآمد و محصول داشته باشد. زمین ما کشت دیم میشود و بهزور خرج یک نفر را میدهد. مجبور شدیم همراه برادر و پسرخاله و یکی از فامیلهایمان برای کار به تهران بیاییم. روزهای اول سخت کار میکردیم ولی حالا برای خودمان مستقل شدهایم. ساعت 4 صبح بیدار میشدیم تا برای خالی کردن بار به میدان میوه و ترهبار برویم. روزهای اولی که به تهران آمده بودیم در میدان میوه و ترهبار اصلی شهر 14 ساعت کارگری میکردیم. ساعت 4 صبح به میدان بار میرفتیم و تا 10 شب آنجا مشغول بودیم. بعد از یک سال تجربه سخت کاری در میدان میوه و ترهبار تهران، در میوهفروشیهای مناطق مختلف شهر کارگری میکردم و حالا هم همین کار را میکنم. اینجور کارگری هیچ آیندهای برای ما ندارد».
حسین مهاجران، رئیس اتحادیه میوه و ترهبار تهران، درباره بیمه کارگران میوه و ترهبار:
کارگرانی که با مجوز کار میکنند بیمه میشوند
قرار است بهطور ساماندهی شده، کارگران را تحت پوشش بیمه قرار دهیم. برای تحت پوشش قراردادن بیمهای آنها آن دسته از کارفرمایانی که در راستای قانون نظام صنفی مجوز کسبوکار در سازمان میادین میوه و ترهبار را کسب کردهاند باید کارگران را معرفی کنند. کارگرانی که در آن محل مشغول فعالیت هستند تحت پوشش بیمه قرار میگیرند. این کارگران با نام کارفرمای مربوطه خود ثبت میشوند و کارفرما باید حقبیمه کارگران خود را به تامیناجتماعی بپردازد. کارگرانی که با مجوز از سوی سازمان میوه و ترهبار مشغول فعالیت هستند بیمه خواهند شد. مطابق ماده 7 قانون کار، قرارداد هم میتواند کتبی و هم شفاهی باشد. به این ترتیب نبود قرارداد کار به معنی نفی رابطه کارگر و کارفرما نیست و کارگران روزمزد هم میتوانند بیمه شوند. یعنی برای کارگر هم ماهیت اقتصادی و هم تبعیت حقوقی داشته باشد، و کارگر از بابت شغل خود حق مزد رو حق سهم دریافت کند.
رنگ را دور سبزیهای گلی تازه میپیچد: «مردم درس خواندند و دکتر شدند، من لیسانس گرفتم و کار پیدا نکردم، آمدم کارگر بازار میوه و ترهبار شدم. شغل پدریام کشاورزی بود. 10 سال پیش در قروه (کردستان) همه کشاورز بودند. خشکسالی که شد 90 درصد مردم زمینهایشان را فروختند و آمدند تهران. من لیسانس کشاورزی دارم، اما حالا مجبورم میوه بفروشم. هرسال در کردستان 500 فارغالتحصیل جدید داریم، اما 50 شغل جدید هم تولید نمیشود. در قروه کشاورزی سنتی اشباع شده. پدرم نمیتواند مثل گذشته از زمین کشاورزی درآمد و محصول داشته باشد. زمین ما کشت دیم میشود و بهزور خرج یک نفر را میدهد. مجبور شدیم همراه برادر و پسرخاله و یکی از فامیلهایمان برای کار به تهران بیاییم. روزهای اول سخت کار میکردیم ولی حالا برای خودمان مستقل شدهایم. ساعت 4 صبح بیدار میشدیم تا برای خالی کردن بار به میدان میوه و ترهبار برویم. روزهای اولی که به تهران آمده بودیم در میدان میوه و ترهبار اصلی شهر 14 ساعت کارگری میکردیم. ساعت 4 صبح به میدان بار میرفتیم و تا 10 شب آنجا مشغول بودیم. بعد از یک سال تجربه سخت کاری در میدان میوه و ترهبار تهران، در میوهفروشیهای مناطق مختلف شهر کارگری میکردم و حالا هم همین کار را میکنم. اینجور کارگری هیچ آیندهای برای ما ندارد».
حسین مهاجران، رئیس اتحادیه میوه و ترهبار تهران، درباره بیمه کارگران میوه و ترهبار:
کارگرانی که با مجوز کار میکنند بیمه میشوند
قرار است بهطور ساماندهی شده، کارگران را تحت پوشش بیمه قرار دهیم. برای تحت پوشش قراردادن بیمهای آنها آن دسته از کارفرمایانی که در راستای قانون نظام صنفی مجوز کسبوکار در سازمان میادین میوه و ترهبار را کسب کردهاند باید کارگران را معرفی کنند. کارگرانی که در آن محل مشغول فعالیت هستند تحت پوشش بیمه قرار میگیرند. این کارگران با نام کارفرمای مربوطه خود ثبت میشوند و کارفرما باید حقبیمه کارگران خود را به تامیناجتماعی بپردازد. کارگرانی که با مجوز از سوی سازمان میوه و ترهبار مشغول فعالیت هستند بیمه خواهند شد. مطابق ماده 7 قانون کار، قرارداد هم میتواند کتبی و هم شفاهی باشد. به این ترتیب نبود قرارداد کار به معنی نفی رابطه کارگر و کارفرما نیست و کارگران روزمزد هم میتوانند بیمه شوند. یعنی برای کارگر هم ماهیت اقتصادی و هم تبعیت حقوقی داشته باشد، و کارگر از بابت شغل خود حق مزد رو حق سهم دریافت کند.
| اتحادیه آزاد کارگران ایران | تاریخ: 1/9/1395 | k.ekhraji@gmail.com |
| استفاده از اخبار و مطالب این سایت با ذکر منبع آزاد است | ||

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر