دوشنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۹۴

دیدار با خانواده و معلمان فرخنده چهل روز پس از مرگ او



فرخنده از مدرسه عایشه صدیقه فارغ‌التحصیل شد
چهل روز پیش، دو روز مانده به جشن سال نو، فاجعه‌ای در قلب شهر کابل خلق شد که نه تنها افغان‌ها، بلکه بسیاری را در سراسر جهان در شوک فرو برد. فرخنده، دختر ۲۷ ساله در معروف‌ترین زیارت این شهر به بدترین شکل ممکن زجرکش شد. سناریوی تلخی که به گفته مقام‌های وزارت داخله/کشور از حدود ساعت دو عصر شروع و تا ساعت پنج و نیم آن روز ادامه یافت.
فردای آن روز محمداشرف غنی، رئیس جمهور دستور تشکیل کمیسیون مستقلی را داد تا این حادثه را بررسی کند. سه روز بعدش پیکر سوخته او روی شانه‌های زنان در کابل تشییع و به خاک سپرده شد. پنج روز بعدش جمعیتی بزرگ از فعالان جامعه مدنی در مقابل دادگاه عالی این کشور خواهان عدالت در حق فرخنده شدند.
نه روز بعد وزارت داخله پرونده ۲۸ متهم قضیه را به دادستانی کل فرستاد و در ۱۳ حمل/فروردین کمیسیون حقیقت‌یاب یافته‌هایش را اعلام کرد و گفت که فرخنده قرآن را آتش نزده بود. آن روز هیچ‌کسی نبود که برای نجات او بشتابد، اما ۴۰ روز بعد، هیچ‌کسی پیدا نمی‌شود که برای او دادخواهی نکند.
از آن هنگام شمار زیادی از رسانه‌ها به دیدن خانواده فرخنده رفته‌اند. من هم که فردای حادثه اولین گزارش تصویری بی‌بی‌سی را از محل زجرکشی او تهیه کردم، مدام در فکر دیدن خانواده‌اش بودم. سرانجام این دیدار انجام شد. یک هفته مانده به چهلم فرخنده به محل زندگی خانواده‌اش در منطقه تایمنی رفتم.
کوچه‌ای که خانه فرخنده در آن است، به شدت تحت کنترل نیروهای امنیتی است و یک پاسگاه پلیس هم در کنار خانه‌اش ایجاد شده است. پدر و برادران فرخنده مرا به اتاق فوقانی منزل راهنمایی کردند. در نگاه اول به مشکل توانستم به چشمان آنها نگاه کنم. به عنوان یک شهروند افغان از آنچه در حق فرخنده روا داشته شده بود، شرمنده بودم.
خانواده فرخنده را ساده، صمیمی و پر جمعیت یافتم. او هفت خواهر و دو برادر داشت و سومین فرزند خانواده‌اش بود. کنجکاو دیدن اتاق فرخنده بودم. تیم همراهم را به اتاق او راهنمایی کردند. اتاقش کوچک بود و یکی دو روز پیش از حادثه به برادرش اجازه داده بود حدود نصف آن را تخریب کند تا ورودی حویلی بازتر شود. حال اتاق او بسیار کوچکتر در حد نه متر مربع است. روی میز فرخنده عمدتا کتاب‌های دینی به اضافه یک جلد دیوان شعر حافظ و فرهنگ فارسی عمید را دیدم. در لابه‎لای یادداشت‌های او هم چشمم به چند مصرع شعری خورد که بعضاَ خودش سروده بود.
فرخنده در سن هفت سالگی وارد مدرسه شد و همزمان با آن به فراگیری قرآن پرداخت. مدرسه را در لیسه/دبیرستان بی‌بی ساره به پایان رساند و موفق به ورود به دانشگاه تعلیم و تربیت ربانی در رشته ریاضیات شد. اما بعد از یک سال از ادامه تحصیل در آنجا منصرف شد.
علاقه او به علوم دینی و فراگیری حدیث و تفسیر پایش را به دارالعلوم عایشه صدیقه کشاند. او در سال ۱۳۹۱ از این مرکز فارغ‌التحصیل شد. با این حال همچنان در جستجوی ادامه تحصیل بود. در کنار آن، می‌خواست به عنوان معلم جذب وزارت آموزش و پرورش شود. او طرفدار آموزش زنان و فرصت برابر اشتغال برای زنان و مردان بود.

قتل فرخنده مردم را شوکه کرد

روز حادثه

از پدرش پرسیدم روز حادثه وقتی فرخنده از خانه بر آمد، چیزی به اعضای خانه گفته بود؟ پدرش در حالی که بغض گلویش را گرفته بود، گفت صبح آن روز صد افغانی کرایه موتر خواسته بود و به مرکز تعلیمات اسلامی اصلاح در نزدیکی خانه‌اش رفته بود.
علاوه بر آن، لباس گرمی را که چندی قبل از منطقه لیسه مریم برای خود خریده بود، داخل کیفش گذاشته و برای زنی مستمند در زیارت شاه دو شمشیره برده بود. یک مامور نسبتا بلندپایه پلیس هم به همکار ما خلیل نوری گفته بود که فرخنده را حوالی ظهر در زیارتگاه دیده و از او خواسته بوده اگر کمک نقدی دارد، زنی را می‌شناسد که بسیار به پول نیاز دارد.
محمد نادر، پدرش می‌گوید فرخنده فقط دو بار به این زیارتگاه رفته بود.
به گفته او فرخنده نیک و بد را به همه نشان می‌داد: "به او گفتم تو ملا نیستی، اما در جواب گفت که من یک عالم هستم و عالمی که علمش را کتمان کند روز قیامت به سینه کشانده می‌شود. مردم را نصیحت می‌کرد و اصلا به تعویذ عقیده نداشت."
پدر فرخنده از روز حادثه به تلخی یاد می‌کند. او می گوید آن روز مراجع مسئول امنیتی به خانواده اش هشدار داده بودند که کابل را ترک کنند: "ساعت یک شب با چشمان اشک‌آلود کابل را ترک کردیم. زیر فشار بودیم. از طرف اشخاص مسئول گفته شد که جنازه را بدون سر و صدا دفن کنید، چرا که دخترتان قرآن را سوزانده. به ما گفتند همان‌طوری که امنیت دخترتان را نتوانستیم بگیریم، امنیت شما را هم گرفته نمی‌توانیم."

کلاس درس فرخنده. معلمانش می‌گویند او شاگردی کنجکاو بود
خانواده فرخنده اصلا از ولایت کاپیسا در شمال کابل است. پدرش می‌گوید واکنش مردم کاپیسا به این حادثه هشدارآمیز بود: "نهصد هزار باشنده این ولایت پای طوماری را امضا کرده‌اند که اگر عدالت در حق فرخنده رعایت نشود، ممکن است به هر اقدامی دست بزنند."
او به من گفت که هنوز هم بسیاری در تلاش رهایی برخی از متهمان هستند. از پدر فرخنده در مورد ایاز نیازی، ملا امام مسجد وزیر اکبر خان پرسیدم. او به شدت از اظهارات آقای نیازی ناراحت بود و گفت که ملای مسجد محل واسطه ملاقات آقای نیازی و یک هیات بزرگ همراهش از جمله تعدادی از وکلای کاپیسا شده بود. او گفت که آقای نیازی با عذر و التماس طلب بخشش کرد.
جنرال ظاهر ظاهر، رئیس اداره مبارزه با جرایم جنایی وزارت داخله می‌گوید تا حال ۵۰ نفر، از جمله بیست مامور پلیس، بازداشت شده‌اند. راننده خودرویی که از روی جسد فرخنده عبور کرد هم به تازگی در ولایت کاپیسا گرفتار شده است. براساس گزارش‌ها یکی از متهمان اصلی دیگر هم به تازگی بازداشت شده است.
وزارت داخله تاکید کرده که هیچ نیرویی مانع تحقق عدالت در حق فرخنده نخواهد شد. مقام‌های این وزارت می‌گویند یکی از عاملان اصلی قتل فرخنده و دو سه نفر دیگر به عنوان محرک قتل او بازداشت شده‌اند. به گفته آنها، هیچ کسی نمی‌تواند از عدالت بگریزد.
به نظر ژنرال ظاهر، دلایلی که باعث شد فرخنده به چنین سرنوشتی تلخ گرفتار شود دو چیز بوده؛ مخالفت او با زیارت کردن و به خطر افتادن درآمد تعویذنویسان زیارتگاه: "یک عده دو روز پیش از حادثه آمادگی گرفته بودند. حادثه ساعت دو عصر شروع می‌شود و تا پنج و نیم ادامه می‌یابد. جرقه بحث ساعت دو زده می‌شود."
او افزود: "دو تن از زمینه‌سازان صحنه به تخریب اذهان مردم می‌برایند و فردی که قبلا اوراق سوخته را تهیه کرده بود آن را با فریاد به مردم نشان می‌دهد. در حوالی ساعت چهار جر و بحث جایش را به ضربات مشت و لگد و بعد خشونت‌های بیشتر می‌دهد. این خشونت از چهار تا پنجم و نیم ساعت ادامه می‌یابد. پلیس از مقصران اصلی بروز این رخداد خوانده شده."

خانه پدر فرخنده حالا تحت تدبیر امنیتی پلیس قرار دارد

دارالعلوم

در دارالعلوم عایشه صدیقه در قلب شهر به سراغ استادش می‌روم و کلاسی را می‌بینم که استادانش او را در آن آموزش داده بودند. نظیفه صدیقی، مدیر این مرکز، می‌گوید فرخنده ده روز پیش از حادثه به دیدنش آمده بود. خانم صدیقی می‌گوید: "به شوخی به فرخنده گفتم که نکند این مردم بلایی سرت بیاروند."
او گفت به یاد دارد که فرخنده پس از بازگشت از زیارتگاه به او گفته بود که زایران در زیارتگاه را می بوسیدند و این که فرخنده آنها را از بوسیدن در زیارتگاه منع کرده بود. مدیر مدرسه می‌گوید که به فرخنده گفته بود که هنوز در جامعه این حرف را درک نمی‌کنند و باید احتیاط را رعایت کرد و با مردم خود را درگیر نکرد.
زینب موحد از آموزگاران فرخنده که در آغاز کارش در کلاس فرخنده تدریس کرده بود، می‌گوید که فرخنده دختری جسور، پرسشگر و کنجکاو بود: "در هر درس او سوال می‌کرد. اگر در عین درس حل می‌شد خوب، اگر نمی‌شد به اداره سوالش را می‌آورد. باز مجبور می‌شدم که بروم بگردم و بیشتر بخوانم تا برای سوالاتش جوابی پیدا کنم. سوالاتی که به نظرم از سطح تحصیلش بالاتر بود و استادان را همیشه در تنگنا قرار می‌داد."
حادثه قتل فرخنده جامعه افغانستان را شوکه کرد. در پی آن دولت در مورد مدیریت زیارتگاه‌ها تجدید نظر کرد و مسدود کردن مراکز تعویذنویسی در سراسر کشور را در دستور کارش قرار داد.
موج همدردی با او یکی از برجسته‌ترین چهره‌های دینی شهر را واداشت تا به سرعت نظراتی را که به حمایت از اقدام مردم مطرح کرده بود، پس بگیرد. دو مقام دولتی هم بابت هم‌سویی با مهاجمان از سمت‌شان کنار زده شدند.
شکریه بارکزی، عضو مجلس می‌گوید: "پرونده فرخنده با مظلومیتی که او به شهادت رسید، وحشت و ظلمی که نسبت به او صورت گرفت، در قلب تاریخ جاویدان می‌ماند. قلب تاریخ تا زمانی باید بتپد که دیگر هیچ زنی و هیچ انسانی قربانی نشود. ما به قوانینی ضرورت داریم که صلاحیت دلالان دین را محدود کند."

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر