چهارشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۹۲


نامه‌ای به کودک پارسیان!
نامه ای به کودک پارسيان!
نامه ای به کودک پارسيان! از مهدی جمالی
سلام! عکست را ديدم. خيلی قشنگ بود. يک نوشته بزرگ دستت گرفته بودی که رويش نوشته بود: پارسيان برخيز!

گفتم برايت نامه يی بنويسم! هم از تو تشکر کنم که با پدر و مادر و مردم شهرتان به تظاهرات آمده ای. هم يک هديه به تو بدهم. هديه ای به نام يک اميد!

نمی دانم اسمت چيست شايد حبيبه باشی، شايد زهره، شايد ترانه. بنابراين به تو می گويم دخترم! نوشته بودی پارسيان برخيز، اما اگر قبل از آن، نامه ی من به تو می رسيد، شايد می نوشتی «ايران برخيز!».

من مطمئنم که روزی اين را خواهی نوشت. اما اين روزها هم غير از پارسيان شما خيلی شهرها برخاسته و دارند برمی خيزند. نمی دانم چقدر اخبارش به تو می رسد. اما فهرستش خيلی بلند است. از زنجان و اراک که برای هوای سمی و کشندهٴ شهرشان برخاستند، و به خيابانها آمدند، تا بندرعباس شما، تا شادگان که مأموران حکومت از ترس به روی تظاهراتشان آتش کردند و يک جوان را به قتل رساندند. آنها داشتند، پيکر يکی از جوانان را که به دست نيروی انتظامی به قتل رسيده بود، می بردند که به خاک بسپارند. و اين قتلها آتش خشمشان را زيادتر کرده.

در اهواز هم شايد شنيده باشی، مردم برای اعتراض به کشته شدن رودخانهٴ کارون برخاسته اند. و چند روز پيش برای دفاع از کارون دستهايشان را به هم دادند و در يک زنجير انسانی ايستادند. در آن زنجير، از مردم رامهرمز، آبادان، خرمشهر، مسجد سليمان، دشت آزادگان، شادگان و چند شهر ديگر خوزستان هم بودند.

دخترم! خيلی وقت است که ديگر غير از مردم، اين حکومت رودخانه هايی مثل زاينده رود و درياچه هايی مثل اروميه و هامون را هم می کشد. حتماً خبرها را بخوان تا بدانی چرا آب کارون را می برد و به کجاها می برد. اما اين حکومت هر کاری هم بکند، ديگر نمی تواند در مقابل شهرهايی که بپاخاسته اند بايستد. همين الآن در کرمانشاه، و زابل و بندرعباس و اصفهان هم مردم حرکتهای اعتراضی راه انداخته اند.

حتماً با خودت می گويی: «اين اخبار را خودم می توانم در اينترنت بخوانم. پس هديه تو برای من چيست» ؟

هديه ام يک حرف نو است. می خواهم بگويم که اين حرکتها که شروع شده، ديگر مثل قديم نيست که بتوانند متوقفش بکنند. ديگر نمی توانند مردم را سرکوب کنند.

می پرسی چرا؟
می گويم: چون شرايط فرق کرده. وضع اين رژيم خيلی خراب شده. از بس تحريم شده، دارد خفه می شود. از همه طرف در محاصره است. به همين دليل است که مردم هم فهميده اند که اين رژيم رو به مرگ است. نمی بينی که در همهٴ شهرها مردم با همهٴ خانمانشان به خيابان می آيند. به خصوص زنان و دختران. يک بن بست جدی برای رژيم شده است. هر کجا هم که مردم را سرکوب کند، قيام بيشتر گر می گيرد. تقريباً از چند ماه پيش هر اعتراضی شروع شده، يا مجبور شده اند در برابر خواسته مردم کوتاه بيايند، يا هم که اعتراضات ادامه دارد.

اميد و هديه من همين بود! می خواستم بگويم! دخترم! اين خروشها، هر کدام مثل يک جويبار دارند می روند که به هم بپيوندند و به يک رود بزرگ، يعنی به يک خروش بزرگ تبديل شوند. همان روزی که تو روی آن کاغذ بزرگت می نويسی، ايران برخيز!

آن هم شايد پاسخ هديه تو به من، نه، به همهٴ مردم ايران باشد دخترم. !

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر