دو روی سکه بن بست ولايت
اين
روزها با اندکی دقت به اظهارات سردمداران رژيم و نوشته مطبوعات باندی، دو
رويکرد متضاد و همزمان را مشاهده می کنيم. يکی توافق و «اجماع» و ديگری
جنگی که هر روز هم شديدتر می شود. جنگ آشکارتر است و توافق در زير دود و دم
ناشی از جنگ تا حدی پنهان شده است. اجماع باندها بر سر اصل بقای نظام است، تلاشی مشترک برای خارج شدن از حالت خفگی. برای اندکی شل شدن حلقه طناب بحرانها که گلوی رژيم را می فشارد. امری که با رفع يا حداقل کاهش تحريمها امکانپذير است و کاهش تحريمها در گرو توافق با 5+1 در مذاکرات هسته يی است. باند رفسنجانی ـ روحانی با صدای بلند بر ضرورت به توافق رسيدن با غرب تأکيد می کند و به صراحت می گويد که خامنه ای هم با اين امر موافق است. اين همان اجماع باندهای در حال جنگ است. اما توافق با غرب (اگر تلاشهای فريبکارانه به جايی نرسد)، جز با عقب نشينی امکانپذير نيست. عقب نشينی از تمام يا بخشی از آنچه جاه طلبيهای هسته يی ناميده می شود و حاصل آن حداقل کند شدن جدی روند دستيابی رژيم به بمب اتمی است. اين همان چيزی است که به خوردن زهر تعبير می شود. چيزی که ولی فقيه طلسم شکسته نمی تواند به وحوش ريزشی بدنهٴ باندش بقبولاند، در نتيجه تلاش می کند تن دادن و توافق با آن را در زير دود و دم جنگ باندی لاپوشانی کند.
در حال حاضر دو رشته از اين جنگ که جبهه های متعددی دارد، در در رسانه های رژيم برجسته تر است. يکی بر سر «محرمانه» نگه داشتن طرح ارائه شده در گفتگوهای اتمی. کيهان خامنه ای حسن روحانی و ظريف را مورد سؤال قرار می دهد که آنچه را «برای دشمنان تابلودار نظام» آشکار است از چه کسی پنهان می کنيد؟ و چرا آنچه را بايد از دشمنان پنهان می کرديد، آشکار کرديد؟ شما نبايد نشان می داديد که علت رفتن پای ميز مذاکره، ضعف نظام و تنگناهای آن است، اما شما اين کار را کرديد، ديگر چه چيزی را پنهان می کنيد. حسن روحانی پاسخ را در نشست کابينه اش می دهد و می گويد مذاکرات بر اساس توافق از جمله با نظر شخص خامنه ای انجام شده و خوب هم پيش رفته و اگر تحريمها را کاهش نداده، لااقل جلو تشديد آنها را گرفته است.
رشته ديگر جنگ و دود و دم بر سر حفظ يا حذف شعار مرگ بر آمريکاست. رفسنجانی برای حذف اين شعار تبليغ می کند و از خمينی برای ضرورت آن نقل قول می آورد، روزنامه ها و تيغ کشهای باند خامنه ای رفسنجانی را مورد حمله قرار می دهند و حتی به مرگ تهديد می کنند. در مقابل روزنامه های باند رفسنجانی پرده را کنار می زنند و می گويند «مرگ بر آمريکا ديگر شعار دوره ما نيست!». اين عنوان روزنامه حکومتی ابتکار است که می نويسد ديگر جايی برای فرياد زدن عليه آمريکا نيست، زيرا «فرياد را کسی می تواند بزند که گرفتار شکمش نباشد» و «تيتر اصلی روزنامه هايش خبر اختلاس های ميلياردی و ناپديد شدن اسناد تحقيق سازمان تأمين اجتماعی» نباشد. روزنامه هايش پر از اخبار «گم شدن هدايای موزه رياست جمهوری و ارقام عجيب و غريب تر از سوء استفاده های رنگارنگ» نباشد. و نتيجه می گيرد: «با اين اوضاع بايد با آمريکا رفيق شد و بر سر ميز مذاکره نشست… مسأله خيلی به سياست بين الملل ربطی ندارد، ماجرا خودمانی تر از اين حرفهاست».
اين وضعيت يعنی اجماع در عين جنگ، دو روی سکة بن بستهای همه جانبهٴ نظام ولايت فقيه است. بن بستی که هر روز تنگتر می شود و نظام را گام به گام به سرنوشت محتومش، يعنی سرنگونی به دست مردم و مقاومت ايران نزديکتر می کند
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر