روح از تن ریحانه کشیدند
پروانه در این باغ میا!
بال و پر بلبل هر باغچه چیدند
با تنگ گلاب از سر گلزار بیایید
اینجا همه در دست
با سطل اسیدند!
اینها که شقیتر ز یزیدند
جنگ است و در اینسوی حسین است و در آنسوی یزید است
آن کس که علمدار زمان است
از دیده نهان است
وان کس که بر او راه ببسته
جانی و پلید است
جنگ است، و حسین است
که باز از دل تاریخ
لشکر به تن راه کشانده
ننگ است که در اشرف محصور
بر مغز شرف ماشه چکانده
در کوچه به کوچه
آتش به تن مرد و زن شهر فشانده
فواره خون از سر فرزانه روان است
این سرخترین میهن مجروح
در جمله جهان است
جنگ است و در اینسوی حسین است و در آنسوی یزید است
هیهات حسینی ز لب هر گل این باغ روان است
پرچم بفرازید
شیپور نوازید
جنگ است و حسینیست هر آن کس
با پرچم آزادی ایران
در راه روان است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر