
سه شنبه, فوریه 3, 2015 -
آی! تهران 11 میلیونی، در خوابی یا بیدار؟
شیرزنی ایستاده در خیابان از حق تو دفاع میکند؛
بی آنکه او را همراهی کنید!
آی دانشجویان!جوانان ، زنان، گارگران!
آی ستمکشان! در خوابید یا بیدار؟
بیدارید ؟ از چی می ترسید؟
چی دارید که از دست بدهید ؟
از زنجیرهای بازوانتان می ترسید،
که شما را در اسارت خود دارند؟
یا از نان نداشته یتان؟ یا از بیکاری هایتان؟
از توسری خوری هایتان می ترسید،
یا از زشتکاریهای سپاه الله ؟
که نفرت الله را هم برانگیخته است!
ازپوست تان میترسید که ذره-ذره میکنند، و مدام درشیونید؟
پس شما را چه شده است
که آن «ستوده شیر» با چند تن،
تنها مانده است؟

آیا شایسته ی بهزیستن اید؟
پس آن شایستگی تان کو؟ کجاست آن غرور وعزمتان؟
کجاست آن همدلی هایتان،آن جوش و خروش تان؟
آی، له شدگان! تا کی میخواهید له شوید؟
شیرزنی در خیابان از حق خود دفاع میکند، که حق توست.
«ستوده شیر»- ی تنها،در میان 11 میلیون! آیا شرم نیست؟
در سرزمینی اعتراض یک دستفروش ملتی را به خیابان ریخت
شما را چه شده است که آن «ستوده شیر» تنها مانده است؟
شما را با چه صفاتی بر برگهای روزگار بنویسم؟
ترسو؟شرمگین؟ یا در خدمت زندگی،
که زندگی نیست ، که بدتر از بردگی ست؟
شما را چگونه بر برگهای زندگی بنویسم؟
تا در خدمت بربرانید سعادتی نخواهید یافت.
روزگارتان سیاه است . چون شبی دنباله دار.
و همه چیزتان درحراج.
نگون بختان من!
صد سال است در اسارت بربرانید
آیا این برای شما بسنده نیست؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر