15.3.2016
خبرگزاری بام–
سحر بهشتی خواهر ستار بهشتی درمراسمی که بمناسبت سالگرد کشته شدن بهنود
رمضانی که در مراسم چهارشنبه سوری اسفند ماه ۸۹ در میدان ۲۲ نارمک توسط
نیروهای امنیتی کشته شد با ایراد سخنانی گفت: شايد اگر بهنود رمضانى اينک
زنده بود، خانواده وى در صدد بر پايى جشن فارغ التحصيلى ويا جشن تشكيل
زندگيش بودند. وی در ادامه افزود: من اما نظرم اين است كه بجاى فغان و
تسليت، بايد به اين پدران و مادران بخاطر پرورش اينچنين جان نثارانى تبريک
گفت كه از جوانى و آينده خود براى آبيارى نهال مردم سالارى با خون خويش
گذشتند و خود را تقديم تاريخ پر فراز و نشيب اين مُلک كردند.
متن کامل سخنرانی سحر بهشتی به شرح زیر می باشد:
چه بايد گفت!
در زمانه اى كه غربتِ شريف ترين انسانها، فرياد مظلوميتشان را نعره مى زند.
اما دريغ از شنيدن اين فريادها و ديدن اين غريبانه ى حاكم بر زندگى امروز ما.
امروز جمع شده ايم، تا سالمرگ يكى ديگر از فرزندان اين مرز و بوم را كه به دليل بى دليلى، از زندگى ساقط شده است را به سوگ بنشينيم.
شايد اگر بهنود رمضانى اينک زنده بود، خانواده وى در صدد بر پايى جشن فارغ التحصيلى ويا جشن تشكيل زندگيش بودند.
اما صد حيف كه بسان جوانان ميهن مان يا بايد مهر سكوت بر لبانشان بنشانند و يا در صورت پرسش هاى ابتدايى و ابراز عقيده، سالهاى زندگى خود را زير شكنجه و كنج زندان بسر برند و يا…!
من اما نظرم اين است كه بجاى فغان و تسليت، بايد به اين پدران و مادران بخاطر پرورش اينچنين جان نثارانى تبريک گفت كه از جوانى و آينده خود براى آبيارى نهال مردم سالارى با خون خويش گذشتند و خود را تقديم تاريخ پر فراز و نشيب اين مُلک كردند.
تبريک خانواده ستار بهشتى را پذيرا باشيد.
باشد كه در روزگارى نه چندان دور تاريخ پاسخگوى غربت امروز ما باشد.
از همان روزی که راه تو زمن تغییر کرد
چهره شاداب من را دوری تو پیر کرد
گرکه می بینی به روی سر کمی خاکسترم
آسیابان نیستم گر کسی تفسیر کرد
تک درخت خشکم و استاده ام در پای طوفان
با گذشت فصل ها سیمای من تغییر کرد
نقش مرغم بر دلم جای عبور دردهاست
روزگارم اینچنین در چشم تو تصویر کرد
گاه میدیدم به رویاها که دیگر نیستی
تا که بانگ رفتنت خواب مرا تفسیر کرد
در کنارت برکه ای بودم تا که شب
از برای بردن تو موج ها را اینچنین تکثیر کرد
در بهاران آمدی رفتی تو بی من وه چه زود
بی تو بودن بر کمان قامتم تأثیر کرد
منتظر من مانده ام تا مرگ روزی سر رسد
من نمی دانم چرا این ناخلف هم دیر کرد
سحربهشتی
در زمانه اى كه غربتِ شريف ترين انسانها، فرياد مظلوميتشان را نعره مى زند.
اما دريغ از شنيدن اين فريادها و ديدن اين غريبانه ى حاكم بر زندگى امروز ما.
امروز جمع شده ايم، تا سالمرگ يكى ديگر از فرزندان اين مرز و بوم را كه به دليل بى دليلى، از زندگى ساقط شده است را به سوگ بنشينيم.
شايد اگر بهنود رمضانى اينک زنده بود، خانواده وى در صدد بر پايى جشن فارغ التحصيلى ويا جشن تشكيل زندگيش بودند.
اما صد حيف كه بسان جوانان ميهن مان يا بايد مهر سكوت بر لبانشان بنشانند و يا در صورت پرسش هاى ابتدايى و ابراز عقيده، سالهاى زندگى خود را زير شكنجه و كنج زندان بسر برند و يا…!
من اما نظرم اين است كه بجاى فغان و تسليت، بايد به اين پدران و مادران بخاطر پرورش اينچنين جان نثارانى تبريک گفت كه از جوانى و آينده خود براى آبيارى نهال مردم سالارى با خون خويش گذشتند و خود را تقديم تاريخ پر فراز و نشيب اين مُلک كردند.
تبريک خانواده ستار بهشتى را پذيرا باشيد.
باشد كه در روزگارى نه چندان دور تاريخ پاسخگوى غربت امروز ما باشد.
از همان روزی که راه تو زمن تغییر کرد
چهره شاداب من را دوری تو پیر کرد
گرکه می بینی به روی سر کمی خاکسترم
آسیابان نیستم گر کسی تفسیر کرد
تک درخت خشکم و استاده ام در پای طوفان
با گذشت فصل ها سیمای من تغییر کرد
نقش مرغم بر دلم جای عبور دردهاست
روزگارم اینچنین در چشم تو تصویر کرد
گاه میدیدم به رویاها که دیگر نیستی
تا که بانگ رفتنت خواب مرا تفسیر کرد
در کنارت برکه ای بودم تا که شب
از برای بردن تو موج ها را اینچنین تکثیر کرد
در بهاران آمدی رفتی تو بی من وه چه زود
بی تو بودن بر کمان قامتم تأثیر کرد
منتظر من مانده ام تا مرگ روزی سر رسد
من نمی دانم چرا این ناخلف هم دیر کرد
سحربهشتی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر