30 مهر 1393
هفته

با سید تمیم هاشمی عضو هیئت مدیره «خانه افغان»
حبیب عثمان
سید تمیم هاشمی در سال 1361 خورشیدی در محل دهمرادخان چهاردهی شهر کابل در یک خانواده روشنفکر و باسواد پا به عرصه وجود گذاشت. تحصیلاتاش را تا صنف دهم در لیسه عالی حبیبیه ادامه داد. گیرودار جنگهای سال 1996 کشور به خصوص که آن وقت شهر کابل به آتش کشیده شد و به ویرانهی مبدل گردید، ناچار میهن را ترک نمود. او اکنون در یک آژانس مسافرتی مشغول کار است و همزمان در پوهنتون کنکوردیا درس میخواند. به ورزش علاقهمند است و به زبانهای دری، اردو و انگلیسی صحبت میکند. ازدواج نموده و یک پسر یازده ماه دارد.
تمیم هاشمی از فعالان «مفکن» یا «خانه افغان» مونترال و عضو هیئت مدیره آن است.
تمیم هاشمی که با وجود جوانی بسیار با تجربه مینماید، درباره زندگی خود پس از ترک میهن میگوید: « کلام خود را به نام پروردگار متعال آغاز میکنم. در سال 1996 به خاطر جنگ و فساد قدرتطلبان در بدر شدیم. در پاکستان ادامه تحصیل داده صنف یازده و دوازده را در لیسه امام محمد غزالی بپایان رساندم و در فراگیری زبان انگلیسی بیشتر سعی و تلاش نمودم. در پهلوی درس، کار قالین بافی را آغاز کردم و در سال 1999 میلادی در موسسه خیریه «کمک و تریننگ افغان» در بخش اداری آن مصروف خدمت شدم که از طرف یک موسسه غیرانتفاعی آمریکائی بنام (International Medical Corps) بود. تا سال 2002 آنجا کار میکردم. وقتی حکومت کرزی قدرت را بدست آورد، راهی کابل شدم، در کانکور پوهنتون شرکت جسته در انستیتوت پولیتخنیک قبول شدم. رشته تحصیلیام برق بود اما به خاطر علاقهای که داشتم پولیتخنیک را ترک و به پوهنتون شخصی در رشته محاسبه و اداری شامل گردیدم. تا سال 2004، در پهلوی درس در کمیسیون حقوق بشر افغانستان، در پروژه پناهندگان که توسط دفتر پناهندگان ملل متحد تمویل میشد، خدمت نمودم. از آن به بعد مسؤول مالی پروژه استحکام ثبات افغانستان که تحت اداره وزارت امور داخله و با مشارکت وزارتخانههای مالیه، مخابرات، ترانسپورت و کمیسیون اصلاحات اداری بود به فعالیت شروع کردم. فعالیتهای این پروژه به 365 ولسوالی افغانستان بود. در سال 2006 هئیت تفتیش بررسی ارگانهای تمویل کننده از خارج آمدند و بمن پیشنهاد کردند که با ایشان کار کنم در نتیجه پذیرا شدم و به حیث آمر مالی سفارت سویس مقرر گردیدم و سفری از طرفی این اداره به آمریکا نمودم که بعداز ملاقات یک عضو فامیل ما که آن زمان مشغول تحصیلات عالی خویش در آمریکا بود و اسرار نمود که به علت ناامنی در کشور مخصوصاً برای کارمندان موسسات خارجی، همان جا باقی بمانم در نتیجه، سه ماه در شهر واشنگتن دی سی آمریکا زندگی نموده و در نوامبر 2007 قدم به کانادا گذاشتم. مدت یکسال را رضاکارانه کار میکردم و در سال 2009 در مرکز تعلیمی (John F Kennedy) دیپلوم رشته محاسبه را بدست آوردم. اکنون مصروف ادامه تحصیل در پوهنتون کانکوردیا هستم تا لیسانس و ماستری خود را نیز بدست آرم.»
فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی آقای تمیم هاشمی در مونترال سبب شد از او برای گفتوگو دعوت کنیم. سپاسگزاریم که دعوت ما را پذیرفته شد و اکنون نتیجه آن گفتوگو به خوانندگان گرامی ارائه میشود.
جناب سید تمیم هاشمی لطفا برای خوانندگان هفته درباره فعالیتهای خودتان در کانادا بگویید؟
در سال 2008 در پهلوی کورسهای لسان فرانسوی، بهحیث رضاکار در دفتر Maison International de la Rive Sud مشغول شدم و در همین سال به حیث بهترین رضاکار سال انتخابم نمودند. همچنان شاروال بروسارد تقدیرنامه رضاکار سال را به من داد. از جمله فعالیتهای رضاکاری من، ترجمانی و تهیه راپور مالیات سالانه انفرادی برای مراجعین، مشتمل از افغانها، ایرانیان و پاکستانیها، بود. پیشبرد ترجمانی قضیه محکمه فامیل محمد شفیع نیز به من پیشنهاد شد که آنرا پذیرفتم که از نوامبر 2009 الی جنوری 2012 مصروف آن بودم. در این مدت در پهلوی ترجمانی قضیه مذکور وظیفه ثابت بهحیث سرگروپ بخش خدمات تخنیکی کمپیوتر فروشگاههای Target در آمریکا را داشتم. اکنون در شرکت مسافرتی و سیاحتی فارم Voyages Forum Travel مصروف وظیفه هستم و تلاش میکنم در زمینه ارائه تکت به افغانستان و تمام نقاط جهان، اخذ ویزه، حج عمره و سفرهای گروهی به مکه و مدینه منوره خدماتی را به مسافرین تقدیم کنم.

در جامعه افغان مونترال شما را به عنوان شخصیتی فعال و مردمی میشناسیم. تا جایی که میدانم شما شرکتِ محل کار خودتان را هم به حضور در امور اجتماعی تشویق میکنید. درست است؟
البته کار بزرگی نبود. در محفل برگزاری نوروز 1393 خورشیدی در شهر بروسارد از رئیس شرکت هوائی قطر دعوت به عمل آوردم تا در محفل ما تشریف بیآورند و یک جایزهئی را به افغانها اهداء نمایند چون مشتریان بیشتر این شرکت را افغانها و ایرانیان تشکیل میدهند و جهت تشویق و کمک به هموطنان افغان خود این کار را انجام دادم. ایشان هم پذیرفتند و یک تکت سفر به افغانستان جایزه داده شد. البته کار و وظیفه خود را همیشه دوست دارم و به آن صادق و راستکارم. فرموده حضرت محمد صلی الله علیه وسلم را بیاد میآورم که میفرمایند. «هر که تقلب و خیانت میکند از اهل ما نیست.»
چرا به کار اجتماعی و تلاش داوطلبانه برای مردم و جامعه علاقهمند هستید؟
شعر «ره نیک مردان آزاده گیر/چو استادهای دست افتاده گیر» بهصورت یک الگو در زندگی ما است. تا جائیکه توان هرفرد فامیل است، آنرا الگوی زندگی خویش قرار میدهیم. زمانی که در افغانستان خدمتگزار مردم خود بودم پروسه داوطلبی شرکتهای ساختمانی پروژه استحکام و ثبات افغانستان را تنظیم و نایل به دریافت تقدیرنامه و یکماه معاش بخششی شدم. دیگر اینکه در جریان خدمت در موسسه حقوق بشر افغانستان، لست پنج هزار زندانی زنده به گور افغان را که بشکل مسوده بود تنظیم و جدول بندی نمودیم. در افغانستان و کانادا بیشتر به کارهای داوطلبانه و رضاکارانه متوصل میشدم. یگانه هدفم خدمت به انسانهای نیازمند و مصیبت رسیده است.
وقتی شما را در محافل خوشی، ختمهای قرآن مجید، میله ها و مجامع افغانها میبینم، زودتر از همه میآئید و آخرین نفر محفل را ترک میکنید. همه وقت تان صرف پذیرائی، ترتیب و توزیع غذا و در آخر هم تنظیم و پاککاری آن محل میشود. انرژی این همه تلاش از کجا سرچشمه گرفته است؟
واقعیت این است که از اجرای کار و خدمت به اجتماع و مردم لذت میبرم و احساس آرامش عجیبی بهمن دست میدهد. توصیه فامیلم همیش اینست، تا بتوانید خدمتگزار مردم باشید. رضایت وقلب مردم را حاصل کنید زیرا این امر سبب خشنودی و رضای خداوند(ج) است. حتما شنیدهاید که: «دل بدست آور که حج اکبر است / از هزاران کعبه یک دل بهتر است»
درباره افغانستان چه احساسی دارید؟
عاشق افغانستان بودم و هستم، عاشق وطن، عاشق مردمش، دشت وکوهسارش. احساس ترکش را هیچگاه در فکر نمیپروراندم. به خاطر دارم که سفارت سوییس پیشنهاد کار در هندوستان را برایم نمودند اما قبول نکردم. به گفته جناب ناصر طهوری:
وطن عاشقم بر شکوهت
به از دُر بود سنگ کوهت
وطن قلب من هستی من
بود رگ رگم پر ز خونت
زتو همچو گل بشکفد دل
اگر در خزان یا بهارم
اما مشکلات امنیتی و محیطی سبب شد کشور عزیزم را ترک کنیم و اینجا همه چیز از سر گرفته شد. درس، کار...
جنگ و خاطرات تلخاش جسم و روح هر افغان را میآزارد. کدام خاطرات را از جنگ در وطن به یاد دارید؟
از جنگهای وطن خاطرات فراموش ناشدنی و تلخ در ذهنم نقش بسته. این پدیده شوم مردم ما را آواره و تباه ساخت. ویرانی وطن، کشتار مردم از یک طرف، به شهادت رسیدن برادر، کاکا و مامایم، قلب ما را جریحه دار ساخت. پدرم درجنگ پایش زخم برداشت که تاکنون از آن رنج میبرد.
زمانی در پهلوی مادرم درموتر نشسته بودم همین مردان سلاح بدست و جنگ افروز به گفته خودشان حامیان دین، مرا از موتر پائین کرده شکنجه و عذاب کردند که چرا موهایت زیاد است و چرا پهلوی یک زن نشستهای؟ از هرجائی که عبور میکردیم، جلو ما را میگرفتند و میگفتند آیا نمیدانی که این منطقه مربوط کیست؟ چرا از اینجا میگذری؟ در آینده این طرفها پیدا نشوی. هر کجائی که میرفتیم همین سوال و اخطارها بود.
این درحالیست که من در کانادا هم مطابق احکام دین عمل میکنم. خدایم را هیچگاه فراموش نکرده عبادات خود را انجام میدهم. میخواهم یک افغان مسلمان مفید و خوب باشم.
شما جاهای زیادی سفر کردید، اما کانادا را برای اقامت دایمی برگزیدید. برداشت شما از جامعه کانادا چطور است؟
بله از طریق کابل به هندوستان، پاکستان، تاجیکستان، امارات متحده عربی، آلمان، سویس و آمریکا سفر نمودیم. از کانادا سه بار به پاکستان، افغانستان و یکبار جهت ادای حج عمره به عربستان سعودی سفر کردیم. در ابتدا آنچه در مورد کانادا متصور بودم بدست نیاوردم. وظیفه و موقعیت خود را از دست دادم. مدارک تحصیلی معتبری که داشتم مورد قبول جامعه کانادا قرار نگرفت. اکنون بپای خود ایستاده هستم تقاضا و خواهشی از کس ندارم. با آنهم زندگی اجتماعی اینجا خیلی خوب است که آرامش فکری و روحی داریم. هیچگاه احساس بیگانگی و غربت نمیکنم. آینده مطمئن مصئون در انتظار ماست.
هنوز یک سال از تولد فرزند شما نمیگذرد. در این باره چه احساسی دارید؟
به تجربه میدانستم که چقدر پدر و مادر اولادشان را دوست دارند با خود میگفتم که پدرم در تربیت ما چقدر کوشا بوده چه زحماتی را متقبل شده اما حالا میگویم پدر بودن چه مسؤولیت بزرگیست.
و درپایان؟
انسانها مخلوق یک خالق بزرگ و بیهمتا هستند. هر انسان در مقابل انسان دیگر مسؤولیت دارد و در مجموع مسؤولیتی بزرگ در مقابل تمام بشریت دارد. تلاش در خانه افغان برای من نوعی از انجام همان مسئولیت است. «خانه افغان» مسکن همه ما افغانها است. در واقع مرکز پیوند، اتحاد و همبستگی افغانهاست. و من به عنوان مسئول بخش مالی رضاکارانه خدمت مینمایم. با خواهرم خدمات مشورتی، مسلکی را تأسیس نمودیم که هدف ما کمکرسانی از طریق موسسات خیریه و شخصی در داخل افغانستان است.
جناب سید تمیم هاشمی از شما سپاسگزاریم

با سید تمیم هاشمی عضو هیئت مدیره «خانه افغان»
حبیب عثمان
سید تمیم هاشمی در سال 1361 خورشیدی در محل دهمرادخان چهاردهی شهر کابل در یک خانواده روشنفکر و باسواد پا به عرصه وجود گذاشت. تحصیلاتاش را تا صنف دهم در لیسه عالی حبیبیه ادامه داد. گیرودار جنگهای سال 1996 کشور به خصوص که آن وقت شهر کابل به آتش کشیده شد و به ویرانهی مبدل گردید، ناچار میهن را ترک نمود. او اکنون در یک آژانس مسافرتی مشغول کار است و همزمان در پوهنتون کنکوردیا درس میخواند. به ورزش علاقهمند است و به زبانهای دری، اردو و انگلیسی صحبت میکند. ازدواج نموده و یک پسر یازده ماه دارد.
تمیم هاشمی از فعالان «مفکن» یا «خانه افغان» مونترال و عضو هیئت مدیره آن است.
تمیم هاشمی که با وجود جوانی بسیار با تجربه مینماید، درباره زندگی خود پس از ترک میهن میگوید: « کلام خود را به نام پروردگار متعال آغاز میکنم. در سال 1996 به خاطر جنگ و فساد قدرتطلبان در بدر شدیم. در پاکستان ادامه تحصیل داده صنف یازده و دوازده را در لیسه امام محمد غزالی بپایان رساندم و در فراگیری زبان انگلیسی بیشتر سعی و تلاش نمودم. در پهلوی درس، کار قالین بافی را آغاز کردم و در سال 1999 میلادی در موسسه خیریه «کمک و تریننگ افغان» در بخش اداری آن مصروف خدمت شدم که از طرف یک موسسه غیرانتفاعی آمریکائی بنام (International Medical Corps) بود. تا سال 2002 آنجا کار میکردم. وقتی حکومت کرزی قدرت را بدست آورد، راهی کابل شدم، در کانکور پوهنتون شرکت جسته در انستیتوت پولیتخنیک قبول شدم. رشته تحصیلیام برق بود اما به خاطر علاقهای که داشتم پولیتخنیک را ترک و به پوهنتون شخصی در رشته محاسبه و اداری شامل گردیدم. تا سال 2004، در پهلوی درس در کمیسیون حقوق بشر افغانستان، در پروژه پناهندگان که توسط دفتر پناهندگان ملل متحد تمویل میشد، خدمت نمودم. از آن به بعد مسؤول مالی پروژه استحکام ثبات افغانستان که تحت اداره وزارت امور داخله و با مشارکت وزارتخانههای مالیه، مخابرات، ترانسپورت و کمیسیون اصلاحات اداری بود به فعالیت شروع کردم. فعالیتهای این پروژه به 365 ولسوالی افغانستان بود. در سال 2006 هئیت تفتیش بررسی ارگانهای تمویل کننده از خارج آمدند و بمن پیشنهاد کردند که با ایشان کار کنم در نتیجه پذیرا شدم و به حیث آمر مالی سفارت سویس مقرر گردیدم و سفری از طرفی این اداره به آمریکا نمودم که بعداز ملاقات یک عضو فامیل ما که آن زمان مشغول تحصیلات عالی خویش در آمریکا بود و اسرار نمود که به علت ناامنی در کشور مخصوصاً برای کارمندان موسسات خارجی، همان جا باقی بمانم در نتیجه، سه ماه در شهر واشنگتن دی سی آمریکا زندگی نموده و در نوامبر 2007 قدم به کانادا گذاشتم. مدت یکسال را رضاکارانه کار میکردم و در سال 2009 در مرکز تعلیمی (John F Kennedy) دیپلوم رشته محاسبه را بدست آوردم. اکنون مصروف ادامه تحصیل در پوهنتون کانکوردیا هستم تا لیسانس و ماستری خود را نیز بدست آرم.»
فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی آقای تمیم هاشمی در مونترال سبب شد از او برای گفتوگو دعوت کنیم. سپاسگزاریم که دعوت ما را پذیرفته شد و اکنون نتیجه آن گفتوگو به خوانندگان گرامی ارائه میشود.
جناب سید تمیم هاشمی لطفا برای خوانندگان هفته درباره فعالیتهای خودتان در کانادا بگویید؟
در سال 2008 در پهلوی کورسهای لسان فرانسوی، بهحیث رضاکار در دفتر Maison International de la Rive Sud مشغول شدم و در همین سال به حیث بهترین رضاکار سال انتخابم نمودند. همچنان شاروال بروسارد تقدیرنامه رضاکار سال را به من داد. از جمله فعالیتهای رضاکاری من، ترجمانی و تهیه راپور مالیات سالانه انفرادی برای مراجعین، مشتمل از افغانها، ایرانیان و پاکستانیها، بود. پیشبرد ترجمانی قضیه محکمه فامیل محمد شفیع نیز به من پیشنهاد شد که آنرا پذیرفتم که از نوامبر 2009 الی جنوری 2012 مصروف آن بودم. در این مدت در پهلوی ترجمانی قضیه مذکور وظیفه ثابت بهحیث سرگروپ بخش خدمات تخنیکی کمپیوتر فروشگاههای Target در آمریکا را داشتم. اکنون در شرکت مسافرتی و سیاحتی فارم Voyages Forum Travel مصروف وظیفه هستم و تلاش میکنم در زمینه ارائه تکت به افغانستان و تمام نقاط جهان، اخذ ویزه، حج عمره و سفرهای گروهی به مکه و مدینه منوره خدماتی را به مسافرین تقدیم کنم.

در جامعه افغان مونترال شما را به عنوان شخصیتی فعال و مردمی میشناسیم. تا جایی که میدانم شما شرکتِ محل کار خودتان را هم به حضور در امور اجتماعی تشویق میکنید. درست است؟
البته کار بزرگی نبود. در محفل برگزاری نوروز 1393 خورشیدی در شهر بروسارد از رئیس شرکت هوائی قطر دعوت به عمل آوردم تا در محفل ما تشریف بیآورند و یک جایزهئی را به افغانها اهداء نمایند چون مشتریان بیشتر این شرکت را افغانها و ایرانیان تشکیل میدهند و جهت تشویق و کمک به هموطنان افغان خود این کار را انجام دادم. ایشان هم پذیرفتند و یک تکت سفر به افغانستان جایزه داده شد. البته کار و وظیفه خود را همیشه دوست دارم و به آن صادق و راستکارم. فرموده حضرت محمد صلی الله علیه وسلم را بیاد میآورم که میفرمایند. «هر که تقلب و خیانت میکند از اهل ما نیست.»
چرا به کار اجتماعی و تلاش داوطلبانه برای مردم و جامعه علاقهمند هستید؟
شعر «ره نیک مردان آزاده گیر/چو استادهای دست افتاده گیر» بهصورت یک الگو در زندگی ما است. تا جائیکه توان هرفرد فامیل است، آنرا الگوی زندگی خویش قرار میدهیم. زمانی که در افغانستان خدمتگزار مردم خود بودم پروسه داوطلبی شرکتهای ساختمانی پروژه استحکام و ثبات افغانستان را تنظیم و نایل به دریافت تقدیرنامه و یکماه معاش بخششی شدم. دیگر اینکه در جریان خدمت در موسسه حقوق بشر افغانستان، لست پنج هزار زندانی زنده به گور افغان را که بشکل مسوده بود تنظیم و جدول بندی نمودیم. در افغانستان و کانادا بیشتر به کارهای داوطلبانه و رضاکارانه متوصل میشدم. یگانه هدفم خدمت به انسانهای نیازمند و مصیبت رسیده است.
وقتی شما را در محافل خوشی، ختمهای قرآن مجید، میله ها و مجامع افغانها میبینم، زودتر از همه میآئید و آخرین نفر محفل را ترک میکنید. همه وقت تان صرف پذیرائی، ترتیب و توزیع غذا و در آخر هم تنظیم و پاککاری آن محل میشود. انرژی این همه تلاش از کجا سرچشمه گرفته است؟
واقعیت این است که از اجرای کار و خدمت به اجتماع و مردم لذت میبرم و احساس آرامش عجیبی بهمن دست میدهد. توصیه فامیلم همیش اینست، تا بتوانید خدمتگزار مردم باشید. رضایت وقلب مردم را حاصل کنید زیرا این امر سبب خشنودی و رضای خداوند(ج) است. حتما شنیدهاید که: «دل بدست آور که حج اکبر است / از هزاران کعبه یک دل بهتر است»
درباره افغانستان چه احساسی دارید؟
عاشق افغانستان بودم و هستم، عاشق وطن، عاشق مردمش، دشت وکوهسارش. احساس ترکش را هیچگاه در فکر نمیپروراندم. به خاطر دارم که سفارت سوییس پیشنهاد کار در هندوستان را برایم نمودند اما قبول نکردم. به گفته جناب ناصر طهوری:
وطن عاشقم بر شکوهت
به از دُر بود سنگ کوهت
وطن قلب من هستی من
بود رگ رگم پر ز خونت
زتو همچو گل بشکفد دل
اگر در خزان یا بهارم
اما مشکلات امنیتی و محیطی سبب شد کشور عزیزم را ترک کنیم و اینجا همه چیز از سر گرفته شد. درس، کار...
جنگ و خاطرات تلخاش جسم و روح هر افغان را میآزارد. کدام خاطرات را از جنگ در وطن به یاد دارید؟
از جنگهای وطن خاطرات فراموش ناشدنی و تلخ در ذهنم نقش بسته. این پدیده شوم مردم ما را آواره و تباه ساخت. ویرانی وطن، کشتار مردم از یک طرف، به شهادت رسیدن برادر، کاکا و مامایم، قلب ما را جریحه دار ساخت. پدرم درجنگ پایش زخم برداشت که تاکنون از آن رنج میبرد.
زمانی در پهلوی مادرم درموتر نشسته بودم همین مردان سلاح بدست و جنگ افروز به گفته خودشان حامیان دین، مرا از موتر پائین کرده شکنجه و عذاب کردند که چرا موهایت زیاد است و چرا پهلوی یک زن نشستهای؟ از هرجائی که عبور میکردیم، جلو ما را میگرفتند و میگفتند آیا نمیدانی که این منطقه مربوط کیست؟ چرا از اینجا میگذری؟ در آینده این طرفها پیدا نشوی. هر کجائی که میرفتیم همین سوال و اخطارها بود.
این درحالیست که من در کانادا هم مطابق احکام دین عمل میکنم. خدایم را هیچگاه فراموش نکرده عبادات خود را انجام میدهم. میخواهم یک افغان مسلمان مفید و خوب باشم.
شما جاهای زیادی سفر کردید، اما کانادا را برای اقامت دایمی برگزیدید. برداشت شما از جامعه کانادا چطور است؟
بله از طریق کابل به هندوستان، پاکستان، تاجیکستان، امارات متحده عربی، آلمان، سویس و آمریکا سفر نمودیم. از کانادا سه بار به پاکستان، افغانستان و یکبار جهت ادای حج عمره به عربستان سعودی سفر کردیم. در ابتدا آنچه در مورد کانادا متصور بودم بدست نیاوردم. وظیفه و موقعیت خود را از دست دادم. مدارک تحصیلی معتبری که داشتم مورد قبول جامعه کانادا قرار نگرفت. اکنون بپای خود ایستاده هستم تقاضا و خواهشی از کس ندارم. با آنهم زندگی اجتماعی اینجا خیلی خوب است که آرامش فکری و روحی داریم. هیچگاه احساس بیگانگی و غربت نمیکنم. آینده مطمئن مصئون در انتظار ماست.
هنوز یک سال از تولد فرزند شما نمیگذرد. در این باره چه احساسی دارید؟
به تجربه میدانستم که چقدر پدر و مادر اولادشان را دوست دارند با خود میگفتم که پدرم در تربیت ما چقدر کوشا بوده چه زحماتی را متقبل شده اما حالا میگویم پدر بودن چه مسؤولیت بزرگیست.
و درپایان؟
انسانها مخلوق یک خالق بزرگ و بیهمتا هستند. هر انسان در مقابل انسان دیگر مسؤولیت دارد و در مجموع مسؤولیتی بزرگ در مقابل تمام بشریت دارد. تلاش در خانه افغان برای من نوعی از انجام همان مسئولیت است. «خانه افغان» مسکن همه ما افغانها است. در واقع مرکز پیوند، اتحاد و همبستگی افغانهاست. و من به عنوان مسئول بخش مالی رضاکارانه خدمت مینمایم. با خواهرم خدمات مشورتی، مسلکی را تأسیس نمودیم که هدف ما کمکرسانی از طریق موسسات خیریه و شخصی در داخل افغانستان است.
جناب سید تمیم هاشمی از شما سپاسگزاریم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر