دوشنبه، شهریور ۰۲، ۱۳۹۴

#ایران#iran# صورت مسأله کانونی روز، در ایران! - گفتگو با محمدعلی توحیدی

   1394/6/2

محمدعلی توحیدی


مجری: پس از توافق وین، تنشها و چالشهای مربوط به این موضوع هم‌چنان جای مهمی در بین باندهای رژیم در ایران دارد. همین‌طور این موضوع در آمریکا، به بحثهای داغی در میان سیاستمداران این کشور تبدیل شده است. همچنین در میان کشورهای عربی و اروپایی، توافق اتمی وین، به بحثی مهم تبدیل گردیده است.
در این رابطه می‌خواهیم ببینیم بحث و چالش اصلی کنونی، چیست؟ در این رابطه، گفتگویی داریم با آقای محمدعلی توحیدی.

سوال: آقای توحیدی به نظر شما، پس از توافق و جام زهری که رژیم خورد، چالش و بحث اصلی که اکنون روی میز قرار دارد، چیست؟
محمدعلی توحیدی: چالش و بحث اصلی، عبارت است از صورت مسأله سرنگونی رژیم زهرخورده. عبارتهای تغییر رژیم در ایران و سرنگونی رژیم زیاد شنیده می‌شود. اما چرا در این میان می‌گوییم سرنگونی رژیم؟
دقت کنید، بحث تغییر در ایران، می‌تواند همین مفهوم را برساند؛ اما بسیار کلی‌ست. آخر این تغییر یعنی چه؟ تغییر رژیم در ایران عبارت روشن‌تر و صریح‌تری است؛ اما آن هم باز کلی است. ازاین‌رو، «صورت مسأله سرنگونی رژیم»، از این بابت واقعی‌تر و دقیق‌تر است که نزدیک‌ترین و قوی‌ترین تصویر به واقعیت است. چرا که اگر بگوییم «تغییر از درون رژیم» که اصلاً واقعی نیست. تغییر رژیم هم چطور؟ ما که نمی‌توانیم چشممان را بر واقعیت بودن این رژیم ببندیم. این رژیم که مانند رژیم «بن علی» نیست که مثلاً خامنه‌ای به جایی فرار کند. اگر هم بخواهیم مقایسه کنیم، بیشتر به رژیم بشار اسد شباهت دارد. رژیمی که می‌کشد، 100هزار، 300هزار و بیشتر. بنابراین، رژیمی‌ست که اگر قرار باشد تغییری در رابطه با آن صورت گیرد، تنها سرنگونی پاسخ آن و بیان واقعیت است. به همین علت فکر می‌کنم موضوع تغییر در ایران، تغییر رژیم، تغییر شرایط که به عبارتهای مختلف از لابلای تمام مسائل خود را بارز، برجسته و تحمیل می‌کند، در یک کلام و در نزدیک‌ترین تصویر به واقعیت، عبارت است از: «صورت مسأله سرنگونی رژیم».

سوال: اگر بخواهیم واقع گرا باشیم، با توجه به بحث اتمی رژیم و توافق وین، که در کنگره و سنای آمریکا در جریان است، نباید بگوییم صورت مسأله اصلی کنونی، همین بحث اتمی رژیم در کنگره و سنای آمریکاست؟
محمدعلی توحیدی: اتفاقاً در این بحث حتماً باید واقعگرا باشیم. اکنون که از صورت مسأله شرایط صحبت می‌کنیم، بحث آرمان سرنگونی نیست. یک فرد، یک حزب، می‌تواند بگوید این رژیم نامشروع و جنایتکار است، هر قدرتی هم داشته باشد، هر ثبات و وضعیتی هم داشته باشد، باید سرنگون شود، ما هم تمام تلاشمان برای سرنگونی آن است. این یک آرمان است. آرمانی بسیار درست و انقلابی.
اما اکنون بحث روی این وجه متمرکز نیست. بحث روی صورت مسأله واقعی‌ست. بحث از تحلیل مشخص، از شرایط مشخص می‌باشد. بحث وضعیت یک رژیم، یک کشور و یک جامعه است. بنابراین باید به‌طور کامل واقع‌گرایانه صحبت کرد. باید مفاهیم و بحثها طوری باشد که برای هر کس، با هر باوری احساس مشترکی داشته باشد. حتی از خود رژیم که می‌خواهد جلوی سرنگونی را بگیرد، باید از این بحث، این احساس را داشته باشد.
فقط در یک صورت این موضوع می‌تواند انکار شود. آن هم این‌که کسی منافع مشخصی داشته باشد و بخواهد آن را بپوشاند. در غیراین صورت، واقعیت را باید به‌صورت ملموس دید. نباید در این زمینه در چشم خود و دیگران خاک بپاشیم.
حالا اگر برگردم به پرسش مشخص شما، دقت کنید، این بحث در کنگره، سنا و کاندیداهای ریاست‌جمهوری آمریکا، حتی در بین سیاستمداران سایر کشورها، هست. یعنی بحث بر سر سرنوشت و خوب و بد بودن این توافق است. به‌طور مشخص هم، از نظر سیاسی خبرسازترین موضوع، همین بحث توافق اتمی در کنگره و سنای آمریکا است. این‌که توافق را رد بکنند که یک چالش جدیست که در جریان است. این واقعی‌ست، هست، اما شما بحث از چالش اصلی کردید. مهمترین چالش. این‌که چالش اصلی و واقعی چی هست؟
در این صورت باز من تأکید می‌کنم که خود این موضوع که در کنگره مطرح است، به نحو بارزی به این چالش اصلی راه می‌برد.
مثالی بزنم: یکی دو هفته پیش، تصمیم‌گیری سناتور چاک شومر، سناتور ارشد دموکرات در سنا که تصمیم و نظرش برای هر 2 طرف بسیار تعیین کننده بود را داشتیم؛ پس از مدتها بررسی، سناتور شومر تصمیم گرفت توافق را رد کرده و رأی منفی بدهد. ایشان در استدلالی که کرد، گفت من این مدت به‌طور جد این بحثها را بررسی کردم، استدلال‌های هر دو طرف موافق و مخالف این توافقنامه را مطالعه کردم؛ دیدم در هر کدام مسائل بسیار بزرگی هست که نمی‌شود به‌سادگی رد کرد. دقت کنید برای خود این فرد به‌عنوان یک سناتور ارشد، آن هم از خود حزب دموکرات که رأی او بر روی انتخابات و حزب و... تاثیر دارد، این انتخاب بسیار دشوار است. اما در آخر این‌طور فرموله کرده بود و گفت: من رفتم همه استدلال‌ها را بررسی کردم و به این نتیجه رسیدم، این رژیمی که در ایران هست، رژیمی تغییر ناپذیر می‌باشد. به همین علت من به مخالفت با این توافق رأی می‌دهم.
به ظاهر شاید کسی بگوید تغییر این رژیم چه ربطی به بررسی توافقی دارد که بحثی تکنیکی است؟ اما از قضا این در استراتژی بحثی بسیار جدی‌ست. چرا که شما اگر در استدلال‌های طرف مقابل نیز دقت کنید، حتی خود اوباما که خودش روی این سیاست سرمایه‌گذاری کرده است، در عمق بحثهایش این موضوع دیده می‌شود که چشم دوخته است به یک نوع تغییری در درون این رژیم. یعنی توسط باندهای این رژیم. برای نمونه روحانی و ظریف و... یعنی روی آمدن اینها حساب می‌کند. اما رژیم برای چنین تغییری، اجبارات و موانع جدی دارد. احتمالاً سناتور شومر همین موارد را بررسی کرده و دیده که این ایده واقع‌بینانه نیست. چرا که آنها به‌طور کامل از زاویه پراگماتیستی و منافع سیاسی و جهانی خود به موضوع نگاه می‌کنند. خب این واقعی نیست. پس دقت کنید جدای از این‌که ارزیابی چه باشد، چون ما داریم روی صورت مسأله صحبت می‌کنیم، می‌بینید که حتی در این چالش و بحث، این موضوع به نوعی نسبت به بحث صورت مسأله سرنگونی رژیم، تبدیل به بحثی فرعی شده است.
بنابراین گو این‌که موضوع توافق در کنگره و سنا، چالشی مهم و خبرساز است، اما شما وقتی بحث از چالش اصلی و مرکزی می‌کنید، باز تأکید می‌کنم که همان صورت مسأله سرنگونی رژیم چالش اصلی است.

سوال: بر اساس چه پایه‌ها و مبانی شما تأکید دارید که چالش اصلی، بحث سرنگونی رژیم است؟
محمدعلی توحیدی: بر پایه موارد زیر:
1- نخستین مسأله: این رژیم شروع این مذاکرات و در نهایت تن‌دادن به زهر اتمی را، به علت صورت مسأله سرنگونی خود شروع کرد. حتی اگر بخواهیم عمیق بررسی کنیم، بحث می‌رود روی فشار تحریمها، وضعیت اقتصادی و مجموعه مسائلی که خودشان می‌گویند. اما در نهایت اینها سرریز کرده یا متمرکز شده است در ترس از قیام، ترس از سرنگونی. یعنی رژیم را به نقطه‌ای کشانده است که به این میز مذاکرات و به زهر اتمی تحمیلی، تن دهد.
2- این صورت مسأله سرنگونی که سنگ بناست، در تمام این مراحل وجود دارد. در ژنو هست، در لوزان هست، در وین هست، در تمام تغییر نظرات، جبهه‌بندیها، چرخشهاییکه در خود رژیم و در مواضع ولی‌فقیه می‌بینیم، هست. می‌توان آن را دید که به این علت، کوتاه می‌آید. به این علت سر یک موضوع می‌ایستد؛ تمام محاسباتش از این موضوع چیده می‌شود. این‌که به سرنگونی نزدیک نشود. سراغ زهر اتمی هم که رفته، برای این است که سرنگون نشود. یعنی از ترس سرنگونی زهر خورده است.
3- این صورت مسأله فصل‌مشترک حرفهای هر دو طرفی‌ست که مواضع متضاد دارند. مواضع متضاد است، اما فصل مشترک، همین صورت مسأله سرنگونی است. برای نمونه، باند خامنه‌ای یا خودش، یعنی طیفی که مثلاً مخالف و دلواپس هستند، همه استدلال‌های فنی مختلف را می‌کنند، اما همه می‌گویند: «اتمی بهانه است/ اصل نظام نشانه است!». یا می‌گویند: «اینها می‌خواهند ما را استحاله کرده، پایه نظام را بزنند. اصلاً اینها چکار دارند؟ ما که گفتیم بمب اتمی نداریم، پس چرا این کارها را می‌کنند؟». یعنی حرفهایشان این موارد است.
آنطرف نیز، روحانی، ظریف و کسانی که می‌گویند باید سراغ توافق برویم، آنها هم همین را می‌گویند. حرفشان این است که: «اگر نرویم پای مذاکرات، اگر این تحریمها ادامه پیدا کند، ما اصلاً نمی‌توانیم هیچ قدمی از قدم برداریم؛ نظام از دست می‌رود. مگر می‌خواهیم تیشه به ریشه خودمان بزنیم؟ باید برویم مذاکره.»...
دقت کنید، فصل‌مشترک در مواضع متضاد!
4- این اتفاق، یک پرونده اتمی‌ست. یک قرار و مدار می‌خواهند در رابطه با یک موضوع صنعتی و فنی بگذارند؛ اما شما می‌بینید که این پرونده و این موضوع، در رابطه با تمامی مسائل کلیدی نظام تاثیر دارد. از این‌که در این مذاکرات اتمی بحث مجاهدین و لیست‌گذاری آنها و تضمین امنیت رژیم به صراحت مطرح می‌شود، بعد هم این پرونده هر چه پیش می‌رود بر مسائل رژیم در منطقه تاثیر می‌گذارد. بر مسائل کلیدی در رابطه با یمن، سوریه و عراق تاثیر خود را می‌گذارد، که تشریحات خود را دارد. بر مسأله هژمونی و موقعیت خامنه‌ای هم تاثیر دارد. برای همین بی‌درنگ می‌بینیم که جنتی صدایش در می‌آید که، آقا! می‌خواهند رهبری را حذف کنند، می‌خواهند ولایت‌فقیه را شورایی کنند و...
5- در چالشها و مسائل مربوط به این موضوع، می‌بینیم به این مسأله که می‌رسد، باز در پراتیک دو طرف متضاد رژیم به نقطه واحدی می‌رسند. آن دفعه در رابطه با استدلال‌هایشان بود، این بار بر سر صیانت رژیم در مقابل سرنگونی است. یکباره می‌بینیم ولی‌فقیه سیاست‌ها و موضع‌گیریهایش را از این می‌چیند که پس از زهر اتمی چه اتفاقی ممکن است برایش بیفتد. برای نمونه، یکباره در رژیم انقباض باند غالب بسیار شدید می‌شود. شاهد دست و پا بریدن، چشم درآوردن و... می‌شویم. چیزهاییکه بعضاً وانمود می‌کردند حالا نمی‌کنیم و کنار می‌گذاریم؛ اما به عمد، موج اعدامها و سیاستهای وحشیانه در رژیم ولایت‌فقیه تشدید می‌شود. مانند بعد از جنگ که خمینی آن فتوای قتل رشدی را داد. چرا؟ برای این‌که بتواند به نوعی آن یکی زهر را مهار کند.
از آنطرف هم می‌بینیم برای نمونه روحانی، بر خلاف داعیه‌هایش که می‌خواهیم حقوق شهروندی بدهیم و... یکباره می‌گوید الآن نباید بحث آزادیها را بکنیم، بحث حقوق شهروندی الآن زود است و خوب نیست و... برخی هم آمده بودند و می‌گفتند چه شد؟ دست‌کم زندانیان خودمان (رژیم) را آزاد کنید؛ اما تمام اینها را کنار می‌گذارد و قیمت آن را هم می‌دهد. چرا؟ چون یک صورت مسأله جدی مطرح است.
6- در بیرون رژیم هم می‌بینیم که باز این موضوع، حد فاصل و مرزبندی می‌کند بین آنهاییکه به‌طور واقع خواستار سرنگونی رژیم هستند، با آنهاییکه نه، از قضا داعیه‌های مخالفت با رژیم دارند، اما این‌جا در کنار رژیم قرار می‌گیرند.
یعنی شما یک خط روشن سیاسی می‌بینید که همه چیزها را به هم وصل می‌کند و یک صورت مسأله روشنی را نشان می‌دهد که در جامعه ایران وجود دارد. صورت مسأله‌ای که روی میز مردم ایران، نیروهای مخالف رژیم و روی میز خود رژیم هم هست.
من تأکید دارم، ما داریم از صورت مسأله صحبت می‌کنیم. حل مسأله، بحث بعدی است. طبعاً رژیم تلاش می‌کند این صورت مسأله را به‌رسمیت شناخته و گاردهایش را در برابر آن بگیرد. اما نیروی مقاومت هم این صورت مسأله را شناخته و تلاش می‌کند آن را محقق کند. اما این حل مسأله است. تا آنجا که به‌صورت مسأله برمی‌گردد، می‌بینیم که اصلاً شکافی نیست. جابه‌جا این صورت مسأله مثل یک واقعیت، مثل یک ضرورت خودش را نشان می‌دهد. «صورت مسأله سرنگونی رژیم ولایت‌فقیه!».

مجری: بسیار تشکر می‌کنم از توضیحات شما.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر