اينديپندنت: مصطفي نادري من شانس آوردم که توانستم فرار کنم و زنده بمانم.
کشتار زندانیان سیاسی ایران در سال 1988 در حال حاضر باید بررسی شود.
هزاران نفر تنها بخاطر حمایت از سازمان مجاهدین خلق ایران
http://www.independent.co.uk/voices/comme
کشتار زندانیان سیاسی ایران در سال 1988 در حال حاضر باید بررسی شود.
هزاران نفر تنها بخاطر حمایت از سازمان مجاهدین خلق ایران
http://www.independent.co.uk/voices/comment/i-was-lucky-to-escape-with-my-life-the-massacre-of-iranian-political-prisoners-in-1988-must-now-be-investigated-8779679.html
کشته شدند. اگر رسانه ها در آن زمان مورد سو استفاده دولت ها نبودند شاید بسیاری از قربانیان که دوستان من نیز در میانشان هستند جان سالم بدر میبردند. هم اکنون من یک فعال حقوق بشر هستم که از یازده سال دوران زندان خود 5 سال و نیم در انفرادی بسر برده و از معدود کسانی بودم که از قتل عام 67 زنده ماندند.
ربع قرن پیش در مرداد 67 من در کلینیک زندان بدنام اوین بودم. من در سن هفده سالگی در سال 60 بجرم هواداری از سازمان مجاهدین خلق ایران و پخش نشریات آنها دستگیر شدم . وقتی در زندان انفرادی بودم بطرز وحشیانه ای مورد شکنجه و شلاق قرار گرفته و در حالیکه دچار خون ریزی شده و بیهوش بودم به کلینیک منتقل شدم. وقتی بهوش آمدم زندانی دیگری که او هم بستری بود نامم را پرسید پاسخ دادم "مصطفی نادری". او با تعجب نامم را تکرار کرد انگارکه مرا میشناسد و گفت که آنها چند بار آمدند و صدایم زدند مدتی گذشت تا درک کنم چه اتفاقی برایم افتاده است.
چند روز بعد که به زندان برگشتم دیدم که درب سلولهای دو طرف راهرو ها باز است و وسایل زندانیان را در مقابل سلولها ردیف کرده بودند اما همه ی شصت سلول کاملا خالی بود. کسی در امان نمانده بود.
کمیته اعزامی به اصطلاح عفو خمینی در واقع کمیته مرگ انتصابی وی بود. از هر زندانی پرسیده میشد که آیا هنوز به سازمان وفادار است و هر کس که در توبه و تسلیم کوتاهی میکرد به جوخه اعدام سپرده میشد. قربانیان متهم به محاربه و جنگ با خدا بودند که در اصل بمعنی سرپیچی از قوانین آخوندهاست.
سالن تجمع زندان تبدیل به قصابخانه شده بود. زندانیان را به گروه های شش نفره تقسیم کرده بودند و طناب دار برگردن هر کدام بود. زندانبانان به صندلیهای زیر پای آنها لگد میزدند و همه با هم بدار آویخته میشدند. پیکرهای آنان شبانه با کانتینرهای حمل گوشت به گورهای دسته جمعی فرستاده میشد. برخی شبها تا 400 نفر حلق آویز میشدند.
بعدها شنیدم که زندانبانان چندین بار به بند من آمده و صدایم زده بودند اما پس از نیافتنم بدلیل عجله زیاد رفته بودند. هنگامی که قتل عام پایان یافت از 10000 تا 12000 زندانی در زندان اوین تنها 250 نفر زنده ماندند و بقیه اعدام شده بودند.
من سرانجام در سال 1370 آزاد شدم و بعد از چند ماه تلاش کردم از کشور بگریزم و ابتدا به ترکیه و از آنجا به کانادا بروم. چند ماهی که در ایران بودم به پیگیری ابعاد قتل عام 1367 پرداختم. کسی به ابعاد این جنایت آگاهی ندارد و ممکن است تا سقوط آخوندها نامعلوم بماند. اما با توجه به گزارشات تعدادی از زندانیان حداقل تا 30000 نفر قربانی شده اند که بیشتر آنان از هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران بوده اند.
زمانی که جامعه بین المللی به آن آگاهی یافت بسیار دیر شده بود و تنها چند محکومیت شفاهی انجام گرفته بود. خوشبختانه امروز توییتر و فیسبوک هست و دنیا در عرض چند دقیقه از جنایات آگاه میشود.
هم اکنون جامعه بین المللی در حریان این قتل عام قرار گرفته و در سال 2008 شورای امنیت آن را بعنوان جنایت علیه بشریت اعلام کرده است. موریس کاپیتورن نماینده کانادایی سابق سازمان ملل برای حقوق بشر در ایران آن را لکه تاریکی در تاریخ معاصر ایران خواند. با اینهمه جامعه بین المللی تا امروز با مغز متفکر این قتل عام که در راس حکومت در تهران هستند به مذاکره می نشیند و این شرم آور است.
همانطور که خانم مریم رجوی گفتند اکنون زمان آن فرا رسیده تا سازمان ملل این جنایت علیه بشریت را بررسی کرده و گناهکاران را به پای میز محاکمه بکشاند.28

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر