یکشنبه، آبان ۱۷، ۱۳۹۴

#ایران#iran# رنجنامه‌ی زندانی سیاسی زینب جلالیان به احمد شهید




ماف نیوز: تاکنون اجازه‌ی انتقال “زینب جلالیان” زندانی سیاسی از زندان خوی به بیمارستان جهت معالجه‌ی پزشکی داده نشده و این زندانی کُرد، در نامه‌ای سرگشاده، از “احمد شهید” خواسته است در گزارش سالانه‌ی خود، به وضعیت زندانیان بیمار نیز بپردازد.
به گزارش ماف نیوز، در بخشی از نامه‌ی زینب جلالیان به احمد شهید گزارشگر سازمان ملل در امور حقوق بشری ایران آمده است: در ایران بسیاری از زندانیان سیاسی تحت عنوان “محارجه علیه خدا”، از حق مرخصی و حتی معالجه نیز محروم هستند.
در این نامه که مفاد آن به ماف نیوز نیز مکاتبه شده، عنوان شده است: ایران بازداشتگاه بزرگ و مخوفی است برای زندانیان سیاسی. لازم است فشارهای بین‌الملل بر ایران، این کشور را وادار به آزادی زندانیان سیاسی کنند.
مفاد نامه در پی می‌آید”
درود بر شما مبارز خستگی ناپذیر انسانیت !
آقای احمد شهید! من زینب جلالیان، دختر کُرد زندانی هستم که هم‌اکنون در زندان خوی به سر می‌برم. راست است که شما نیز آمار زندانهای ایران را دارید. اما در ایران زندانهای بزرگ و مخوفی برای زندانیان سیاسی وجود دارند که شکنجه‌گاههای اعتراف‌گرفتن از افراد بی‌گناهی هستند که تنها و تنها به علت اعتقادات شخصی خود در زندان هستند.
زندانهایی که در پس آن، اطلاعات سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات قرار دارند.
آقای شهید! خوب می‌دانم از دست شما بر نمی‌آید که ایران را وادار کنید تا مرا جهت معالجه‌ی چشمانم به خارج از زندان اعزام کنند. اما تقاضای من از شما این است که در گزارش سالانه‌ی خود، در رابطه با وضعیت زندانیان بیمار نیز سخن به میان بیاورید. بسیاری از زندانیان سیاسی، حتی از حق معالجه و مرخصی نیز محرم‌اند.
طبق گزارش پزشکی بهداری زندان، من هم‌اکنون در آستانه‌ی نابینایی قرار دارم و چند ماه پیش که از زندان دیزل‌آباد کرمانشاه به زندان خوی منتقل شدم، آن‌زمان وعده‌ی انتقال به بیمارستان به من داده شد، اما تاکنون نیز این وعهده عملی نشده است.
در زندان بارها به من اعلام شده است در صورتی که با اداره‌ی اطلاعات همکاری کند، هم در حکم من تجدیدنظر خواهد شد و هم میتوانم از حق مرخصی بهره‌مند شود اما منهرگونه همکاری با ستاد خبری اطلاعات را رد کرده‌ام.
بجا و شایسته میدانم که جهت باوری و اعتقاداتی که دارم، تا پای مرگ در زندان باشم. شاید دخترانی که در شکنجه‌گاههای این نظام و یا با جوخه‌ی اعدام جان می‌دهند، عزیزتر از کسانی نباشند که در راه مبارزه با تروریسم می‌جنگند. اما کمتر از آنان نیستند. زیرا تروریسم انواع مختلف دارد.
علیرغم آن که بنده درخواست کرده بودم تا از زندان کرمانشاه به زندان ماکو انتقال یابم تا خانواده‌ام توانایی ملاقات با من را داشته باشند، اما به زندان خوی منتقل شدم و با این وجود، در زندان خوی نیز از حق ملاقات با خانواده‌ی خود محروم شده‌ام. آیا این نشانی نیست از پایمال‌کردن حق یک دختر که تنها به علت اعتقاداتش در زندان است؟
ضمن آن که تاکنون بار‌ها در اعتراض به وضعیت خود دست به اعتصاب غذا زده‌ام، اما نه در پرونده‌ام تغییری داده شده و نه به بیمارستان اعزام شده‌ام.
اسفندماه سال ۱۳۸۶ خورشیدی که در شهر کرمانشاه بازداشت و پس از چندی، به اتهام آنچه که “محاربه با خدا” و عضویت در یکی از احزاب کُردی عنوان می‌شود، از سوی دادگاه انقلاب ابتدا به اعدام و سپس به حبس ابد محکوم گردیدم. در این مدت جسته‌ام شده است یک کاسه‌ی خون. هر کجای بدنم را که بنگرید، نشان شکنجه بر آن عیان است.
رنج‌نامه‌ای که به شما می‌نویسم، تنها پاره‌ی کوتاهی است از ضربات جسمی و روحی که در این سالها در بازداشت و زندان چشیده‌ام.
اکنون در زندان خوی، با وجود درد چشمانم و عفونت بیش از حد در ناحیه‌ی مردمک چشم، اما نه امیدم به درهایی است که بر خانواده‌ام بسته‌اند و نه به سازمانهایی است که هرازچندگاهی به زندانهای ایران سر می‌زنند. زیرا هنگامی که سازمانهای بین‌المللی جهت بازدید، به زندانهای ایران می‌آیند، تنها بخشهای کوچکی از زندان به آنها نشان داده‌ می‌شود. و خود نیز این تجربه را داشته‌ام که به هنگام بازدید سازمانهای بین‌المللی، به مکان دیگر منتقل شوم.
زندانیان بیمار را فراموش نکنید.
زینب جلالیان، زندان خوی
جمعه ۱۵ آبان ماه سال ۱۳۹۴ خورشیدی مصادف با ۶/۱۱/۲۰۱۵ میلادی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر