شنبه، خرداد ۲۲، ۱۳۹۵

#ایران#iran#

سروده اى از حسين كاظم درويش تنظیم در زندان اوین سالن ١٢  بند هفت سیاسی امنیتی سال ١٣٩٤

از جدا شدن توی یه سلول بدون در
از مردن هر روزه من به وقت سحر
از گریه کردن تو شب سرد دلتنگی
از مهر موم این جسد تو کالبد سنگی
از زندان در به در از شب شبگرد
رفتم که باز از نو به دنیای خود برگردم

دنیای من و حقیقت دنیای تلخ خاطره ها
دنیای تو مرز بهشت پشت آجرا
دنیای تو جبر محال خواستن و خواستن
دنیای من تعریف غربت درک نشناختن
می پیچه هر شب دور من وقتی که می خوابم
تنهایی ام توی سلول خواب بی خوابم
هر شب مرور غصه ها تو و خواب ناباوارم
پرسه آنها راه بسته ی از ابتدا تا آخر
هر شب منو یااااااد تووووو تکرار(((( آزادی))))
خداحافظ ای شعارهای پوچ تکراری
.
تنظیم در زندان اوین سالن 12 بند هفت سیاسی امنیتی سال 1394

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر