دلنوشته دیگری
از مادری دلسوخته در حسرت دیدار فرزندی که هرگز برنخواهد گشت و برای پسر
مبارزی که جان خود را فدای آزادی و رهایی مردمش کرد و برای قهرمان و
پهلوانی که بزدل نبود و برای نجات جان دو هموطنش از جان خود گذشت.
برای پسر مبارزم. امیر ارشد تاج میر- می نویسم. باز هم می نویسم
از سوز دل، از بغض کالی که گلویم را می فشارد
از درد جانسوزی که یاخته های وجودم را به آتش می کشد
از زجر فرزندان اسیرم. در بند سلولهای تاریک و متعفن
از بی کسی هموطنان به جان آمده از تبعیض
از تشنگی و گرسنگی خاکی. که دیگر خاک من نیست
می نویسم از زور. از استبداد. از ظلم وستم
از تحقیر و نا برابری. از نامردی و نا برادری.
می نویسم از تو
از رشادت و شهامتت. پهلوان من
می نویسم از تو
از تویی که بز دل نبودی. از تویی که برای نجات جان دو هموطنت
از جان جوانت گذشتی.
افتخار من. قهرمان من. پهلوان من
امروز. من مانده ام با آرزوهایی که با تو در خاک شد
و این حسرت. که کاش مهربان نبودی
تاوان مهربانی و انسانیت. در سرزمین من. مرگ است
https://telegram.me/CanoonJb

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر