تصویری از یک پیرمرد اهل حلب که یادآور رمان "مردی که می‌خندد" اثر ویکتور هوگو است، نگاه جهان را بار دیگر به سمت حلب معطوف کرد. تصویر مردی که در خرابه‌های حلب و در اندوهی که هواپیماها نثار این شهر کرده و لباس عزا بر تنش پوشانده‌اند، موسیقی گوش می‌دهد.
در تصویری که عکاس خبرگزاری فرانس‌پرس از حلب مخابره کرده است، مردی 70 ساله از اهالی حلب دیده می‌شود که میان ویرانه‌ای که از خانه‌اش به جا مانده، پیپ به لب گرفته و در حال گوش دادن موسیقی است.
این پیرمرد هفتاد ساله که " محمد محيی الدين أنيس" نام دارد، از اهالی منطقه صحار حلب است. تصویر این مرد، شدت وابستگی او به وطن، شهر و خانه‌اش را نشان می‌دهد.
محمد محيي الدين أنيس که از او با نام "أبو عمر" نیز یاد می‌شود، از افراد ثروتمند حلب بود و پدرش نیز از تجار بارز صنعت نساجی بود. ابوعمر در دهه هفتاد میلادی در ایتالیا پزشکی خوانده است.

ابوعمر مجموعه‌دار ماشین‌های قدیمی است و پیش از جنگ سوریه، 30 دستگاه خودروی کلاسیک داشت. بمباران شدید و مستمر حلب در طی سال‌های گذشته، تعدادی از ماشین‌های مجموعه ابوعمر را نابود کرد و تعداد آنها را به 20 خودرو کاهش داد؛ تعدادی از ماشین‌هایش نیز در این مدت به سرقت رفتند. کماکان 13 دستگاه خودروی کلاسیک در خانه ابوعمر وجود دارد که غبار جنگ روی آنها نشسته و تن‌شان را زخمی کرده است. 7 دستگاه نیز توسط پلیس از مسیر عبور و مرور کنار گذاشته شدند. این مجموعه‌دار سوری گفته است که آنچه از این مجموعه باقی مانده را به فرزندانش خواهد بخشید.
محمد محيي الدين أنيس گفته است که ماشین مورد علاقه‌اش یک دستگاه کادیلاک مدل 1947 است که 12 سال پیش آن را به قیمت 620 لیره خریده و تا کنون مالیات آن را پرداخت می‌کرده است.
این کادیلاک، خودرویی بود که جمال عبدالناصر، رئیس‌جمهوری فقید مصر و شکری القوتلی، رئیس‌جمهوری فقید سوریه در روز اعلان اتحاد دو کشور سوار آن شده بودند.البته این اتحاد دیری نپایید.

ابو عمر برای جلوگیری از به سرقت رفتن این خودرو، صندلی‌ها و لاستیک‌های آن را جدا کرده و خودرو را داخل منزل نگهداری می‌کرده است.

او می‌گوید که توانسته نیروهای مسلح مخالف اسد را که قصد داشتند روی یکی از کادیلاک‌هایش ضدهوایی نصب کنند، قانع کند که از این کار صرف نظر کنند.

در دو ماه گذشته و در پی بالا گرفتن بمباران حلب، ابوعمر ناچار به ترک شهر شده است، لیکن اینک او برگشته و در میان ویرانه‌های شهر و منزلش پیپ می‌کشد و موسیقی گوش می‌دهد. او می‌گوید: «زندگی دشوار است، لیکن ما امیدمان را از دست نمی‌دهیم».