جون بائز روز ۹ ژانویه ۷۵ ساله میشود. "ملکه موسیقی مردمی" با ترانههای
پرشورش در سراسر دنیای ناآرام ما حضور دارد و همچنان محبوبترین خوانندهی
کسانی است که به آیندهای بهتر امید دارند.
جون بائز بیگمان در سراسر جهان محبوبترین خوانندهی همه کسانی است که
وضعیت کنونی جهان را شایسته آدمی نمیدانند و به آیندهای بهتر و انسانیتر
امیدوار هستند. موسیقی و تعهد سیاسی در آثار کمتر هنرمندی تا این حد به هم
آمیخته و با هم یگانه شدهاند.
در ترانههای او به سادگی میتوان ردونشان مبارزات پنجاه سال اخیر جهان را پیگیری کرد. نام و آوازهی او با جنبش مدنی امریکا علیه نژادپرستی بالا گرفت. او در سال ۱۹۶۳ در مارش بزرگ واشنگتن با گیتارش در کنار مارتین لوتر کینگ بود، روزی که ندای رهبر بزرگ جنبش سیاهان در میان جمعیت طنین انداخت: "من یک آرزو دارم!" و از رؤیای رسیدن به جهانی فارغ از قیدوبندهای نژادی گفت.
جون بائز در جنبش ضدجنگ ویتنام هم، که تمام جهان را به دو اردوگاه بزرگ تقسیم کرد و در امریکا صلحدوستان را در برابر جنگطلبان قرار داد، حضور داشت. در طول سال ۱۹۶۷ در گردهماییهای سیاسی ضدجنگ فعالانه شرکت کرد، دو بار به دست مأموران پلیس دستگیر شد و چند هفته را در زندان گذراند.
جون بائز در جنبش اعتراض به آپارتاید در کنار نلسون ماندلا بود و در جنبش دموکراتیک اروپای شرقی در کنار واسلاو هاول.
برای مبارزان آزادی او در کنار باب دایلن، یکی از دو صدای اصلی اعتراض به اختناق و نابرابری بود و "ملکه موسیقی مردمی" لقب گرفت.
در دهههای اخیر برخی افسوس میخوردند که جون بائز قدرت گیتار و گرمای ویژهی صدای خود را از دست داده است، اما حدود یک سال پیش بود که باب دایلن در مراسم اعطای جایزه گرمی به روی صحنه رفت و به صدای رسا اعلام کرد: «جون بائز ملکه موسیقی فولک بود و هنوز هم هست».
یک عمر با سرود و ترانه
جون بائز در ۹ ژانویه ۱۹۴۱ در خانوادهای بافرهنگ و صلحدوست در نیویورک به دنیا آمد. در پانزده سالگی نخستین گیتار خود را به دست آورد و موقعی که برای اجرای ترانههای بومی "موسیقی فولک" به روی صحنه رفت تنها ۱۸ سال داشت.
چیزی نگذشت که او با گیتار و صدایی آمیخته با زنگی گرم و دلنشین، به سیمای آشنای تمام حرکات مردمی و اکسیونهای سیاسی بدل شد. در ترانههای بیشمار درباره رنج و محنتهای بیکران و آرزوها و حسرتهای مردم آواز خواند. ترانه معروف او به نام "ما پیروز میشیم" به سرود تمام تجمعات حقوق بشری بدل شد.
شور پیکار و تعهد سیاسی برای بسیاری از هنرمندان با سرزندگی و سرمستی جوانی همراه است و با افول آن رنگ میبازد، اما این حس انسانی در جون بائز همیشه بیدار ماند.
او در سالهای سالمندی و با رسیدن به پیری نیز همچنان در دفاع از آرمانهای انسانی، همبستگی با محرومان و ستمدیدگان به ویژه در مناطق بحرانی و جنگزده، و یاری به سازمانهای حقوق بشری مانند "عفو بینالملل" وفادار باقی ماند. بیهوده نیست که عفو بینالملل جایزهای به نام او ابداع کرده که هر سال به حامیان دلیر و فداکار حقوق بشر اهدا میشود.
جون بائز به ویژه پیش از انقلاب سال ۱۳۵۷، با ترانههای مردمی و مبارزهجویانه در ایران شناخته بود؛ آلبومهای بیشمار او روی کاست نزد جوانان و دانشجویان دست به دست میشد و مبارزان آزادی ترانههای پراحساس او را درباره ویتنام، بنگلادش و در رثای "ساکو و انزتی" از بر داشتند.
و امروز نیز کسی از یاد نمیبرد که در روزهای شورانگیز و پرشکوه "جنبش سبز" (قیام سال 88) او با پيامی مهرآمیز که با خط سبز در وبسايتش نوشت، به حمایت از جنبش مسالمتآميز و مدنی مردم ايران برخاست.
او در پیامی کوتاه اما پراحساس گفت: «به مردم ايران! شما نيروی اعتراض مسالمتآمیز را به جهان نشان دادید. ما این نیرو را در غریو خاموش شما میشنويم و در چشمان شما میبينيم، آنگاه که آرام و پرغرور با ترس و وحشت مقابله میکنید. ما از شهامت شما به شوق میآییم و از فداکاری شما الهام میگیریم. چه سعادتی دارم من که زنده ماندم تا شاهد اين جنبش باشم. دعاهايم، عشقم و حمايتم را به سوی شما روانه میکنم.»
نوشته داخل پرانتز از صاحب وبلاگ
دویچه وله فارسی
10.1.2016
در ترانههای او به سادگی میتوان ردونشان مبارزات پنجاه سال اخیر جهان را پیگیری کرد. نام و آوازهی او با جنبش مدنی امریکا علیه نژادپرستی بالا گرفت. او در سال ۱۹۶۳ در مارش بزرگ واشنگتن با گیتارش در کنار مارتین لوتر کینگ بود، روزی که ندای رهبر بزرگ جنبش سیاهان در میان جمعیت طنین انداخت: "من یک آرزو دارم!" و از رؤیای رسیدن به جهانی فارغ از قیدوبندهای نژادی گفت.
جون بائز در جنبش ضدجنگ ویتنام هم، که تمام جهان را به دو اردوگاه بزرگ تقسیم کرد و در امریکا صلحدوستان را در برابر جنگطلبان قرار داد، حضور داشت. در طول سال ۱۹۶۷ در گردهماییهای سیاسی ضدجنگ فعالانه شرکت کرد، دو بار به دست مأموران پلیس دستگیر شد و چند هفته را در زندان گذراند.
جون بائز در جنبش اعتراض به آپارتاید در کنار نلسون ماندلا بود و در جنبش دموکراتیک اروپای شرقی در کنار واسلاو هاول.
برای مبارزان آزادی او در کنار باب دایلن، یکی از دو صدای اصلی اعتراض به اختناق و نابرابری بود و "ملکه موسیقی مردمی" لقب گرفت.
در دهههای اخیر برخی افسوس میخوردند که جون بائز قدرت گیتار و گرمای ویژهی صدای خود را از دست داده است، اما حدود یک سال پیش بود که باب دایلن در مراسم اعطای جایزه گرمی به روی صحنه رفت و به صدای رسا اعلام کرد: «جون بائز ملکه موسیقی فولک بود و هنوز هم هست».
یک عمر با سرود و ترانه
جون بائز در ۹ ژانویه ۱۹۴۱ در خانوادهای بافرهنگ و صلحدوست در نیویورک به دنیا آمد. در پانزده سالگی نخستین گیتار خود را به دست آورد و موقعی که برای اجرای ترانههای بومی "موسیقی فولک" به روی صحنه رفت تنها ۱۸ سال داشت.
چیزی نگذشت که او با گیتار و صدایی آمیخته با زنگی گرم و دلنشین، به سیمای آشنای تمام حرکات مردمی و اکسیونهای سیاسی بدل شد. در ترانههای بیشمار درباره رنج و محنتهای بیکران و آرزوها و حسرتهای مردم آواز خواند. ترانه معروف او به نام "ما پیروز میشیم" به سرود تمام تجمعات حقوق بشری بدل شد.
شور پیکار و تعهد سیاسی برای بسیاری از هنرمندان با سرزندگی و سرمستی جوانی همراه است و با افول آن رنگ میبازد، اما این حس انسانی در جون بائز همیشه بیدار ماند.
او در سالهای سالمندی و با رسیدن به پیری نیز همچنان در دفاع از آرمانهای انسانی، همبستگی با محرومان و ستمدیدگان به ویژه در مناطق بحرانی و جنگزده، و یاری به سازمانهای حقوق بشری مانند "عفو بینالملل" وفادار باقی ماند. بیهوده نیست که عفو بینالملل جایزهای به نام او ابداع کرده که هر سال به حامیان دلیر و فداکار حقوق بشر اهدا میشود.
جون بائز به ویژه پیش از انقلاب سال ۱۳۵۷، با ترانههای مردمی و مبارزهجویانه در ایران شناخته بود؛ آلبومهای بیشمار او روی کاست نزد جوانان و دانشجویان دست به دست میشد و مبارزان آزادی ترانههای پراحساس او را درباره ویتنام، بنگلادش و در رثای "ساکو و انزتی" از بر داشتند.
و امروز نیز کسی از یاد نمیبرد که در روزهای شورانگیز و پرشکوه "جنبش سبز" (قیام سال 88) او با پيامی مهرآمیز که با خط سبز در وبسايتش نوشت، به حمایت از جنبش مسالمتآميز و مدنی مردم ايران برخاست.
او در پیامی کوتاه اما پراحساس گفت: «به مردم ايران! شما نيروی اعتراض مسالمتآمیز را به جهان نشان دادید. ما این نیرو را در غریو خاموش شما میشنويم و در چشمان شما میبينيم، آنگاه که آرام و پرغرور با ترس و وحشت مقابله میکنید. ما از شهامت شما به شوق میآییم و از فداکاری شما الهام میگیریم. چه سعادتی دارم من که زنده ماندم تا شاهد اين جنبش باشم. دعاهايم، عشقم و حمايتم را به سوی شما روانه میکنم.»
نوشته داخل پرانتز از صاحب وبلاگ
دویچه وله فارسی
10.1.2016

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر